سعید تمر

آینده خوشی برای همه میخواهم به روشی منظم

سعید تمر

آینده خوشی برای همه میخواهم به روشی منظم

این دفتر شلوغ و بینظم من است. دفتر شخصی.
شاید چند پیوند مفیدی برایتان وجود داشته باشد.
به زودی افتتاح سایت رسمی خودم را در اینجا اعلام خواهم کرد.
tamar.ir
---------------
خوش به حال آنانی که چهل سال اول زندگی خود را به خودشان اختصاص می دهند و باقی را وقف مردم می کنند
و
بدا به حال آنانکه جابه جا

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
پیوندها

والدین دیروز، والدین امروز، والدین فردا، نوجوانان خود را با کنکور تنها رها نکنید!

کنکور بازی بیرحمی است که ما بچه هایمان را با آن له می کنیم. این بازی فقط 1 نفره رتبه یکی دارد فقط 90 نفرد رتبه دو رقمی دارد و فقط 900 تا رتبه سه رقمی دراد پس معلوم است در یک جامعه 500 هزارنفری هر کنکور، 499/500 یا به عبارتی 998 هزارم افراد رتبه سه رقمی به بالا دارند

پس خطرناک است که کنکور را برای فرزندانمان با اهمیت ترین موضوع زندگی شان قرار دهیم با آنکه می دانیم فقط دوهزارم آنها احساس موفقیت دلخواه از آن خواهند داشت! باید یک چیزی تعدیل شود!

نزدیک به ساعت شش عصر، تقریبا همه شبکه های تلوزیونی در اختیار شرکتهای کنکوری هستند تا فشار مضاعف بر نوجوانان این وطن وارد آورند


کنکور مهمان  موقتی بود که ماندگار شد، چرا؟ چون بزرگترهایی که باید فضا را برای آینده شغلی نوجوانان آماده می کردند نتوانستند توسعه متوازن و متعادلی در جامعه برقرار کنند. هرچند رقابت برای موقعیت های بهتر، هیچگاه صفر نمی شود و نباید صفر شود.

کنکور فقظ اضطراب برای دانش آموزان نیست

کنکور برای خیلی از بزرگترها، پول است، پولی که باید از دانش آموزان کنکوری گرفت! آیا نباید این فضا تعدیل شود؟

اجازه دهید برگردم به سال 1377، سال کنکور خودم، [این مطلب را باید به مخاطب ویژه ام، حمید رضاجان تقدیم کنم همو که سال کنکورش است.]

زمان ما هم تب کلاس کنکوری داغ بود. فکر کنم فقط دو جلسه کلاس بیشتر از مدرسه رفتم. نرفتم افتخار نیست ولی نرفتم و نتیجه بدی هم نگرفتم. رتبه ام 2154 شد. چون کنکور رقابت نامردانه ای است بهتر بود کمی باج به باجگیران گردنه کنکور می دادم، چه اعتراف تلخی! چه تهمت زشتی! قبول دارم. اما باید این تهمت را بزنم تا بتوانیم وارد بحثی شویم که آیا واقعا کسانی که خدمات کنکوری ارائه می کنند، کار درستی انجام می دهند؟

بعد کنکور وارد دانشگاه تهران شدم، رشته اسم و رسم داری نبود، ولی خیلی از ماها دوسال بعد با افتخار گفتیم اگر دوباره کنکور دهیم فقط همین رشته را ادامه می دهیم! ما عاشق رشته مان شده بودیم و از آن لذت می بردیم. مطمئنا برای دانشجویان رشته های دیگر هم چنین موردی پیش می آمد.

اما چرا برخی رشته ها اسم و رسم دارند؟ حقیقت ماجرا این است که برخی رشته ها در دنیا اسم و رسمی برای خود دارند و تلخ تر اینکه این رشته-دانشگاه ها چندان در دسترس برای رقابتجویان هم نیستند، از این نظر شاید به طور نسبی ایران بهشت فرصتهای برابر است.

من اگر رقابت و جنگ قدرت زودهنگام کنکور را انکار کنم فقط به تو عزیزم دروغ گفته ام و فقط تو را از چیزی که شاید باید میخواستی محروم کرده ام. اما صحبتم چیز دیگریست! آیا ما باید برای قدرت بجنگیم؟ آیا زندگی مهمتر از قدرت طلبی، پول و رفاه طلبی نیست؟

شاید این استعاره کمک خوبی باشد: سفره نامتوازنی پهن است یک گوشه پرنعمت و گوشه دیگر نان خالی. کسانی که بر قسمت پرنعمت می نشینند نعمات آن را حق خود می دانند و کسانی که بر قسمت خالی نشسته اند فقط ناله می کنند! این جنگ قدرت زودهنگامی است که نه از دم در اتاقی که سفره در آن پهن است بلکه از دروازه بیرون شهر، بسیار زودهنگام شروع می شود، آن دروازه در شهر ما کنکور است! بسیاری از دانش آموزان خبر و احساس چندانی از سفره اتاق مذکور ندارند و این جنگ زودهنگام را نمی توانند درک کنند. فقط هجومی همگانی است که باید در آن کمتر له شوند!!

حال وظیفه یک نوجوان چیست؟ خوب بجنگد!! برای رتبه آوردن!

اما این همه ماجرا نیست! چه می شد اگر سفره مذکور، کمی متعادل تر چیده میشد!!! آیا نیاز به جنگیدن نوجوانان برای رتبه بود؟!؟!

آیا حمیدرضای ما میتواند نجنگد به این امید که سفره ده سال بعد او، عادلانه تر چیده خواهد شد؟

حمیدرضاجان، از ما، بزرگترها، انتظار چنین کاری نداشته باش! بسیاری از ما اصلا ایده ای از چنین عدالتی نداریم اصلا نمی دانیم و نمی توانیم اوضاع خودمان را بهتر کنیم. باور کنی یا نکنی، ما مجهز به توانایی های لازم برای اداره، اصلاح اوضاع کشورمان نداریم! ناامیدکننده است نه؟

ناامید نباشید، ما میدانیم چه راهی درست است ولی دانستن کافی نیست!

توافق و همدلی لازم است که ما نمی توانیم به این توافقات دست یابیم!

حتما می پرسید چرا؟

دردناک است! پیچیده است! سخت است!

اینها، توصیفاتی است که با احتمال نزدیک به یقین، شما نوجوانان این وطن نیز برای شرایط کشورتان بکار خواهید برد!

دردناک است چون بسیاری از ما بزرگترها، مشغول به خودمانیم و با خود میگوییم به من چه، مگه بیکارم پول درآوردن و لذت بردن خودم را رها کنم بیام کار مردم را راه بیاندازم!! می دانید برایمان نمی صرفد که بیاییم راجع به مشکلات فکر کنیم! منافع هرکدام ما در گوشه دیگری چشمک می زند!

پیچیده است چون هر کسی که سنش بالا رفت،برابر با این نیست که  بتواند و وقت کند که بفهمد واقعا چه خبر است! ما یادگیری خود را منفعلانه به کار می بریم! هرچیزی که تجربه مان شد شد، دنیایمان را همانطور که اتفاقی تجربه مان می شود یاد میگیریم و بیشتر از آن خودآگاهیی بر یادگیریهایمان نداریم! دنیا را آنگونه که میفهمیم میپنداریم! و این فاجعه است! اگر ما بتوانیم یادبگیریم که چگونه یادمیگیریم، بعبارتی اگر میفهمیدیم که چگونه فهممان می شود، شاید میتوانستیم فراتر از فهممان را هم بفهمیم!! میدانی، زبان ما ساده است و فقط ساده ها را می تواند بیان کند! آخر دنیا برای مردمان قدیم ساده تر بود لذا ابزارشان که زبانشان بود نیز ساده است. مسائل پیچیده، زبان خودش را می طلبد و ما در رشته های مختلف در حال یادگرفتن زبان آن رشته هاییم!!

سخت است چون وقتی بسیاری خودخواهند، هرگز با نفع جمعی همراه نمی شوند! آنها بنا به دلیل پیچیدگی اصلا نمی توانند تصور کنند که دنیا جور دیگری هم میتواند زیبا باشد! دنیا آنها فقط منافع خودشان است! همانهایی که از کنکور هم برای ساختن دنیایشان بهره می گیرند! آنها واقعا افراد توانمندی در کنکور هستند، آنها چیزهای باارزشی برای جنگ کنکور بلدند و میتوانند با فروش آن پولهای زیادی بدست آورند! اما عزیزم، من از آنها کمک نگرفتم، حتی وقتی درسهای دانشگاهی را خواندم و فهمیدم که من هم میتوانم راه حل های کوتاه شده برای مسائل پیدا کنم هم نتواستم کنکور تدریس کنم! فکر می کنی واقعا نمی توانستم وقت بگذارم و جزوه اماده کنم [حالا دی وی دی کنم] و به مردم بفروشم؟ فکر می کنی نبودند دوستانم که کلی از تدریس پول در می آوردند؟ چرا ما از کنکوری های بعدی پول در نمی آوردیم؟

عزیزم، اکثر مدرسان کنکور، کسانی هستند که برای کلاسهای کنکور خودشان پولهای بسیاری خرج کرده اند و الان حق خود می دانند که از این راه پولهایی در بیاورند! من نمیخواهم مدرسان کنکوری را نکوهش کنم، نه! من تلاش می کنم بگویم ما به جای اینکه مساله را از ریشه برای شما اصلاح کنیم، نشسته ایم و به شما یاد می دهیم که چگونه در کنکور با حفظ کردن روابط ساده شده، پاسخ درست را انتخاب کنید!! 

شاید بپرسید چرا در علم روابط ساده شده را تدریس نمی کنند؟! علم یک اصل ناگفته ای دارد به نام اصل امساک! ما قرار نیست برای انواع شکل های فیزیکی روابط ساده شده دربیاوریم! در علم، اصول و روابط اصلی را کشف، آموزش و بکار می بریم تا بتوانیم با فهم آنها، در مقابل مسائل جدیدتر هم توانایی حل مساله داشته باشیم! ما با علم قصد رتبه کسب کردن نداریم!!

اما چرا سوالهای کنکور محدود هستند و می شود با حفظ کردن دو هزار نکته رتبه خوبی کسب کرد؟ این مساله به سازمان سنجش ربط دارد و آنها باید پاسخ بگویند که چرا نمی شود سوالها را بیش از حد متمایز کرد! میدانی کنکور یک هدف ساده و ظالمانه دارد: متمایز کردن دانش آموزان! اما چه تمایزی؟ آیا نمی شود به جای چهل سوال ریاضی چهارگزینه ای، یک تا پنج سوال متفکرانه طرح کرد؟ چرا می شود، ولی هدف سازمان سنجش این است که افراد دانشمند به 5سوال جواب دهند، تعداد این افراد شاید یک دهم شرکت کنندگان باشد! هدف بیان نشده ولی تقریبا احمقانه ما، جامعه و سازمان سنجش این است که افراد به اندازه کافی در دهک های 5م به بعد هم تفکیک شوند تا بتوانیم آنها را در رشته های غیررقابتی تر دیگر هم رده بندی کنیم!! سوال اینجاست آیا واقعا لازم است کنکور به همه نیازهای ما یک جا جواب دهد؟ شاید اگر ما به اندازه کافی همت می کردیم میتوانستیم کنکور عادلانه تر و منصفانه تری برای شما عزیزان بسازیم!

من با این نوشته، یادگیری ام برای کنکور بیشتر شد و اکنون میتوانم ادعا کنم کنکور واقعا میتواند ماهیت بهتری هم داشته باشد! اما به همان سه دلیل بالا، پیچیده و سخت است که بتوانیم چیزی از کنکور را تغییر دهیم!! واقعا شرمنده جوانان آینده ساز وطنمان هستیم. واقعا شمایی که مثل ما وارد یک فضای ناسالم بنام رقابت کنکوری می شوید، میتوانید به سرعت به مسیر سازندگی کشور باز گردید؟ باور کنید ما و شما نوجوانان کارهای مهمتر از کنکور برای ساخت دنیای زیبایی برای همه داریم! اما من نمی توانم از شما توقع داشته باشم که به حرفهای من گوش کنید و کنکور را جدی نگیرید!! دردناک است!

سال 79 در همایشی در دانشگاه تهران، سخنرانی دعوت کرده بودند که با هواپیما به شهرهای مهم کشور می رفت و بچه ها را برای کنکور و رقابت با ما که در شهرهای کوجکتر بودیم آماده می کرد! چقدر نامنصفانه! پول میگرفت تا به آنها یاد دهد چگونه از ما جلو بزنند! باور کن خیلی از مردم حاضر نیستند بپذیرند این کار نامنصفانه بوده است! او فنون خوبی را آموزش می داد، او از آمریکا فارغ التحصیل شده بود و آمده بود تا دنیای زیباتری برای ما بسازد، اما در عمل به جای اینکه به همه بچه های ایران کمک کند [که شاید واقعا یک نفر نمی تواند این همه مخاطب وسیع داشته باشد ولی حداقل می توانست کتابها، سی دی ها و دفتر ... را به قیمت تمام شده پخش کند، یا به اندازه فروش و سودش در شهرهای بزرگتر، به شهرهای کوچکتر تخفیف دهد!] اول از این کار منفعت مالی (پول) کسب می کرد و بعد با اعتماد بنفس می گفت که آمده است دنیا را بهتر بسازیم! من اول هیجان زده شده بودم! اما بعد از یک سال، به خود آمدم و گفتم اگر او واقعا میخواست ایرانی بهتر بسازیم پس چرا فقط به بچه ها یاد میداد چگونه از هم سبقت بگیرند؟ مگر مسابقه برای اول صف ایستادن میتوانست کیفیت کار همه ما را بهتر کند! 

او و همه افرادی مثل او، تنها از طریق شدت بخشیدن به رقابت کنکور، به طور غیر مستقیم کیفیت کار را بالا می بردند، آنها کیفیت آموزش و فهم ما را بالا نمی بردند، آنها فقط کیفیت رقابت در یافتن یک گزینه را بالا می بردند! 

سالها طول کشید تا این حس خودم را بیان کنم، این راه ساختن ایرانی آباد و پویا نیست! ایرانیان باید خیلی سریع بدانند ما رقیب هم نیستیم ما باید رقیبانی از جهان بیرون از مرزهایمان بیابیم، اگر اینگونه ببینیم، آنگاه شاید بتوانیم دست همدیگر را بهتر بگیریم!

این داستان دردناک ساخت ایرانی زیبا، قصه کوتاهی نیست! سالیان دراز، از قدیم انسانهایی تلاش کرده اند و تلاش خواهد شد تا جهانی زیباتر و انسانی تر ساخته شود! مهم این است که درست انتخاب کنیم، از سازنندگان و زیبایی بخشان به دنیای خود باشیم یا مشغول به خود و دنیای خود؟

کنکور مهم است، در حد معقولش

اما اگر کنکور شما را فیلتر کرد، عقب تر انداخت، زیاد نترسید، زندگی مهم تر و بزرگتر از این کنکور فکسنی است! آنانکه برای رسیدن به قسمت خوب سفره در تلاشند، تلاششان ارزشمند است اما فرزندان ایران زمین باید یادبگیرند که میتوانند سفره های بسیار، نعمات پربار برای خود و دیگر انسانها بیافرینند و الزاما مسابقه برای روزی دنیا، آخر دنیا نیست!

آری من اگر در کنکور بهتر می جنگیدم، شاید الان دنیای مرفه تری داشتم! الان من بر قسمت نارنگین سفره نشسته ام! اما بسیار ثروتمندم! چنان ثروتمند که می توانم حس کنم برای خلق دنیای زیباتر برای همه مردم مفیدم.





سعید تمر

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی