سعید تمر

آینده خوشی برای همه میخواهم به روشی منظم

سعید تمر

آینده خوشی برای همه میخواهم به روشی منظم

این دفتر شلوغ و بینظم من است. دفتر شخصی.
شاید چند پیوند مفیدی برایتان وجود داشته باشد.
به زودی افتتاح سایت رسمی خودم را در اینجا اعلام خواهم کرد.
tamar.ir
---------------
خوش به حال آنانی که چهل سال اول زندگی خود را به خودشان اختصاص می دهند و باقی را وقف مردم می کنند
و
بدا به حال آنانکه جابه جا

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
پیوندها

یک خدمتکار و نظافت چی اداره، لیسانس گرفت اما مطمئنم خیلی از ماها خوشحال نمی شویم!!

خدامراد، نحیف، موبور با صدای آرام همیشه مورد طعن همکارها و بالاسری هاست. او حواسش به کارش نیست!! به قول دیگران حواس پرته!

اما به نظر من او حواسش خیلی هم جمعه! جمع تر از من! حساب کار دستشه!

مهم اینه که حساب کار دستت باشه برادر!!

دوتا بچه داره، اهل یکی از روستاهای مناطق مرزی کشور است. در نبود هرچی، کشاورزی اش را ول کرده و مهاجرنشین اطراف تهران است و حالا در اداره ای دولتی، خدمتکار

مستاجر هم هست. هفت صبح باید سرکار باشد و فکر می کنم اغلب شش بعد از ظهر از اداره می رود. کم کم دوساعت رفت و آمد دارد.

یعنی او نه ساعت بیشتر وقت بیرون از اداره و مسیر رفت و برگشت، ندارد.

اما او سه چهار سال پیش تصمیم گرفت لیسانس بگیرد. آنهم دوره ای غیر رایگان!

گرفت.

دیروز جشن فارغ التحصیلی اش بود.

دفتردارمون با خانم همکارش دارند بهش می خندند. تصور کن از اون کلاهها هم بذاره!! ها هاها

هیچ کس راضی نیست یک خدمتکار لیسانس بگیره!

آخه ممکنه  دیگه کارش را خوب انجام نده!

توقع ما از او، مثل توقع ما از اشیائ دوربرمان است. ما دوست داریم خرمون خوب کار کنه!!

....... بعد دوم.....

همه ما خدا مرادیم.

دوست نداریم کارمون را خوب انجام بدهیم.

دوست داریم از این مهلکه در بریم، به هر نحو ممکن

یکی فوق میخواد

یکی دکتری میخواد

اما هیچکس کارش را نمیخواد


یادمون رفته، کار سخته و باید سخت کار کنیم.

در این وسط، دوست نداریم خدامراد کار نکنه برا ما.

ما همه در توهم بالا رفتنیم.

اما خدامراد هم حق داره خودش، بچه هایش و خانواده اش را از بدبختی نجات دهد. میگویم بدبختی؟! بعلی، بدبختی و نکبت فقر

او میخواهد به جای کار یدی، کار خلاقانه تری داشته باشد. او هزینه آموزش و تلاش خودش را میدهد. از بودجه ناچیز حقوق و نه ساعت وقتی که باید استراحت کند


او مقصر نیست.

مقصر یک جای دیگر است! جایی که هیچ کس به حقش نمی رسد!

حق او، نه ساعت وقت آزاد نیست. او یک برده است و ما مقصر برده بودنش هستیم. ما مقصریم که او تصمیم میگیرد خودش را از منجلاب فقر نجات دهد و او تنها یک راه بلد است. لیسانس بگیر و بشو یکی از همین ششصد نفر که چون لیسانس دارند، ساعت هشت و ربع می آیند و چهار می روند و حقوق دوبرابر میگیرند و پشت کامپیوترهایشان مطلب می نویسند!! اگر بنویسند!


سعید تمر

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی