سعید تمر

آینده خوشی برای همه میخواهم به روشی منظم

سعید تمر

آینده خوشی برای همه میخواهم به روشی منظم

این دفتر شلوغ و بینظم من است. دفتر شخصی.
شاید چند پیوند مفیدی برایتان وجود داشته باشد.
به زودی افتتاح سایت رسمی خودم را در اینجا اعلام خواهم کرد.
tamar.ir
---------------
خوش به حال آنانی که چهل سال اول زندگی خود را به خودشان اختصاص می دهند و باقی را وقف مردم می کنند
و
بدا به حال آنانکه جابه جا

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
پیوندها

«اوزون قورشالاما» یعنی با خودت روراست باش، خودت را نفریبان!

فاصله خودفریبی و واقعیت، ناچیز است، یک پتک آهنین بر فرق سر، همین.

مگر شانس بیاوری از این پتکها را لمس کنی.

ملت و اجتماع هم همین است. می توانند یک نسل، یک عمر خود را قورشالاما کنند و حتی پتکهایی که میخورند را به نحوی فراموش کنند و در هر بار فراموشی، پتک واقعیت بعدی ناچار است بزرگتر باشد بلکه متوجه شویم.


چرا به خدا ببندم. دیشب پتک واقعیتی را حس کردم. صبح آن مرد دیشب نبودم، خوشحال و راضی. موکول کردم به پتک بعدی. شاید بیدارمان کند که آینده پژوهی و سازمان در ایران دو چیز متباینند.

دیشب از گفته هایم دلسرد بودم که چرا به جای چسبیدن به نقد امروز، خود را در مضان آینده قرار داده ام، چیزهایی گفته ام که شاید برای خودم کمی ملموس بود و شاید توهم، شاید سوبرداشتهایی سوئ و سطحی. شاید 24دقیقه در دو روز برای دو گروه متفاوت از انسانها گفتن امری ناممکن بود.

دلسرد بودم.

صبح که به پلن ب خود می اندیشیدم، راضی بودم. صبح که یک موفقیت کوچکی که دیشب تشنه اش بودم را در عرض نیم ساعت آفریدم راضی شدم. باز هم فریبیدم.

هرچه بود. گذشت. چهار نفر از آن جمع دیشبی، آلارمها و بازخورهای مثبتی از حرفهایم بهم برگرداندند. اما هنوز مستعصلم که چه گفتم و چه شنیدند، چه میخواستم بگویم و چه برداشت کردند.

به اندازه چندین ساعت حرف داشتم که در مورد آن چند دقیقه حرافی ام توضیح بدهم. اما حیف. من مرد لحظه های این چنینی نیستم.

میخواستم بگویم در ارائه ها و سخنرانی ام باشید تا ببینید زیاد هم الکن نیستم.

الغرض

اصلا قرار نبود این نوشته در مورد شخص باشد. ولی شد. اول خود را نقد کنم بعد جامعه ام را.

اگر برگردیم ببینیم که چرا هرکسی از سیاستمداران دنیا دست خالی می شود نقطه مشترکش را در بد گفتن از ایران میجوید!

ترزا واقعا مایوس شدم وقتی در گدایی بریگزیتت، رفتی و از ایران بد گفتی! راستی انگلیس را چه مرگی است که خر مرده می فروشد؟-داستان خر مرده شنیدنیست- امروز هم در مورد تحریم روسیه گفته است.

خلاصه،

واقعیت امروز دنیای سیاست و اقتصاد جهانی، پتکی هست بر پیشانی من و بزرگان این کشور (من و شوارتزنگر را کجا می برید هان؟؟ رهامون کنید!!)

واقعیت دارد پتکهایش را بر اقتصاد و دنیای ایران می نوازد! اما حیف، مشغولیم به «قورشالاما»!


ببینید دو راهیی وجود ندارد، خودمان را گول نزنیم، بس است. اینکه در ناهمراهی با دنیا، راهی هست، یک توهم کامل نیست، ولی مطمئنأ پتکهای بزرگی را باید نوش جان کنیم و بیدار نشویم!

باید یادبگیریم حتی اگر شهرک عوفه و کفریا را می خواهیم کمک کنیم، آن را از طریق بده و بستان با بازیگران دیگر انجام دهیم.

یا یاد میگیریم، یا در بازی ها همیشه جز اشیاء ثابت محسوب می شویم!

وقتی شیئ ثابت بازی ها هستی، ترزاها و دلقکها هم فرصت خواهند داشت به اشیائ اشاره کنند و بازی بیافرینند!

شی ثابت بودن یک توهم خطرناک است!

لطفا همانقدر که در مقابل همسایه شمال و عمان و ارمنستان و کوفت و زهرمار منافع و ارزش ثابت نداریم در مقابل ترامپ هم نداشته باشیم! والله بخدا به پیر به پیغمبر سخت نیست! این پتک را جدی بگیریم!

اما

با پیر و مراد موافقیم که در داخل کشور، گندمان بدتر است! مشکل از قضا الان داخلی هم شده است. وقتی خودت را نفریبی، شاید فرصتی باشد که بگوییم بابا بیخیال شو!

نظام اداری امروز همان است که حاضر است یک کار عبث و بیهوده را به صرف اینکه نمی تواند تعطیل کند به یک حریص جوان بسپارد ولی به تحولخواهش نه بگوید!

خدایا این افتخار را از من نگیر که بعد از ده سال حقوق بگیری، هنوز زبان نظام اداری ایران را نفهمیده ام و حرف خودم را می زنم! توهم از این طولانی تر؟!

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی