سعید تمر

آینده خوشی برای همه میخواهم به روشی منظم

سعید تمر

آینده خوشی برای همه میخواهم به روشی منظم

این دفتر شلوغ و بینظم من است. دفتر شخصی.
شاید چند پیوند مفیدی برایتان وجود داشته باشد.
به زودی افتتاح سایت رسمی خودم را در اینجا اعلام خواهم کرد.
tamar.ir
---------------
خوش به حال آنانی که چهل سال اول زندگی خود را به خودشان اختصاص می دهند و باقی را وقف مردم می کنند
و
بدا به حال آنانکه جابه جا

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
پیوندها

۱۱ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

خبر بسیار کوتاه بود: لینک نشر در الف

به گزارش روابط عمومی دانشگاه آزاد اسلامی، رئیس دانشگاه آزاد اسلامی، به استناد بند ۴ ماده یک مصوبه ترکیب و وظایف و اختیارات هیات امنای استانی دانشگاه آزاد اسلامی شورای عالی انقلاب فرهنگی، احکام استانداران عضو هیات های امنای استانی را صادر کرد. بر اساس این احکام،  تمام 31 استاندار کشور، عضو هیات امنای استانی دانشگاه آزاد اسلامی هستند.
زمان سال 1391. امضا دکتر دانشجو.
سوال: چرا باید یک مسوولی سیاسی عضو هیات امنای یک نهاد علمی شود؟

سوال: آیا یک شرکت خصوصی میتواند به استناد بند 4م ماده چندم اساسنامه اش همه استانداران، یا بخشی از مدیران سازمان های پولدار را به عضویت باشگاه اداره کنندگان خود درآورد؟ آیا ممکن نیست این اقدام مسائل فساد اداری پیش بیاورد؟

قبلا اشاره شده است که وقتی یک نهاد سیاسی، بر یک نهاد کشوری یا علمی سلطه بیابد سیستم غارت را بوجود می آورد. در این مورد هیچ شکی نیست و تجربه ای جهانی است.
برگردیم به تیتر مطلب و اینکه چه کسی مسوول آینده دانشگاه آزاد اسلامی است؟
دانشگاه ها در سطح جهان با کلان روندهای مهمی به چالش کشیده شده اند که جای بحث در این مطلب کوتاه ندارد.
دانشگاه آزاد نسبت به کارکنان و هیات علمی خود مسوولیت دارد. نسبت به جامعه بعنوان نهادی که جوانان به آن اطمینان می کنند و در آن آموزش می پذیرند مسوولیت اجتماعی دارد. نسبت به فارغ التحصیلانی جویای نام و اعتبار مسوول است. اگر قرار است نهاد هیات امنای این دانشگاه حرفه ای نشود و هر از چند گاهی عده ای به آن اضافه و کم شوند و از همه بدتر به طور متمرکز از تهران کنترل شوند چه کسی مسوول بحران های پیش روی این دانشگاه و تامین مالی آن خواهد بود؟

این سوال جدی است امیدواریم همچون خبری که دوسال پیش آمد و رفت مورد غفلت جامعه قرار نگیرد. ما بمبهای مسائلی داریم که خنثی سازی آن را فقط به آینده موکول می کنیم.
دانشگاه آزاد اسلامی، داستانی طولانی دارد و داستان همچنان ادامه خواهد داشت و در این میان ما فقط جویای یک پاسخ مسوولیت پذیرانه به این نهاد پرابهام هستیم. بیایید به این مساله بیشتر توجه کنیم.
----------------------------------------
چرا می گویم دانشگاه آزاد استانی باید هیات امنای ثابت و دلسوز از بین خود دانشگاهیان داشته باشد؟
طبیعی است. اگر قرار است کسی مسوولیت فردای دانشگاه را بر عهده نگیرد، وجود او الان در کسوت هیات امنا چه معنایی دارد؟
سودمندی وجود هیات امنا برای امروز نیست دقیقا برای فردای دانشگاه است. اگر قرار است در دانشگاه آزاد کسی دغدغه آینده را نداشته باشد که عملا با چنین ترکیبی از هیات امنا نمی تواند دغدغه فردا داشته باشد مشخص است که این دانشگاه بی صاحب رها شده فرض شود.

سعید تمر

این ویرایشی از متن قبلی به دست دوستان شفیق الف است. لینک

سوال درست پرسیدن نصف پاسخی است که دنبالش هستیم.

فهرست بی دقتی (به زعم مسوولان صدا و سیما)، توهین (به زعم عموم مردم) و حساسیت بی مورد (به زعم برخی دیگر از مردم) بسیار بلند است. سریال سرزمین مادری موجب نارضایتی مردمان لر شد پایتخت ها مورد اعتراض مازندرانی ها بود و در خندوانه عرب های کشور معترض شدند و این لیست نه هیچ وقت تمامی ندارد.

چرا؟ چرا چنین اتفاق هایی می افتد؟

برخی بسیار تند می روند و این توهین ها (خب به زعم خودشان) را سیستماتیک می دانند. 

مسوولان باور دارند که در نظام مقدس ما، حرمت انسان ها و تنوع فرهنگی کشور خط قرمز است و کسی نمی تواند موجب رنجش و ضربه به وفاق کشور شود. من نیز این باور را باور دارم. 

اما چرا چنین باوری برای پایان دادن به این بی دقتی ها (خب به زعم مسوولان) کافی نیست؟

محمد مسلمی، کارگردان نمایش هتل فتیله که ایران را به مثابه هتل و آذربایجانی ها را به مثابه مسافران ناراضی تصویر کرد خود اصالتی آذری دارد. او هم باور دارد که نمی تواند توهین کند به خصوص به خودش، به حرفه اش و به زبان مادری اش!

اما چرا مخاطب او احساس توهین کرد؟ چرا آذری بودن هم کافی نیست که بی دقتی/ توهین از او سر نزند؟

کلید پاسخ در همین آذری بودن است. محمد مسلمی بیش از آنکه آذری باشد یک بازیگر و هنرمند صدا و سیمای ایران است! وقتی سیاستگذار خردمند کشور برای تعمیق وفاق از تولید محصولات فرهنگی ترکی، لری و کردی و غیره حمایت می کند، همه چیز عالی است. اما مرحله بعدی، چه کسی باید این سیاست را اجرایی کند؟

آیا محمد مسلمی که یک بازیگر است می تواند فی البداهه یک هنرمند ترک هم شود؟ می تواند خواسته های جامعه آذربایجانی را برآورده کند؟

چرا صدا و سیما برای پیاده سازی سیاست حمایت از تنوع زبانی کشور، از استان ها و پتانسیل مردمی اقوام استفاده نکند؟

مساله اینجاست که سیاستگذار اعتماد به نفس کافی برای تحول پایین به بالا را ندارد و ترجیح می دهد کسانی که در همین اطراف پیدا می شوند برنامه ترکی تولید کنند. اینجاست که افرادی که همین اطراف هستند نمایندگی هنر و خواسته مردمی که آن پایین منتظرند را ندارند. آنها از همین اطراف هستند و نه از مردم آن پایین. این دوگانگی، تا زمانی که فاصله ای بین مردم و افراد نزدیک به شبکه تولیدات فرهنگی کشور وجود داشته باشد منجر به بی دقتی ها/ توهین ها خواهد بود. و مردم چقدر خوب می فهمند که در هر توهینی، فقط یک چیز می خواهند اصلاح ظرفیت ها با ایجاد شبکه های زبانی مردمی. این تقابل همچنان ادامه خواهد داشت.

سیاستگذار به مردم آن پایین اعتماد ندارد و مردم آن پایین سیاستگذار را یک بیگانه از خود می پندارند! نه سیاستگذار حاضر است مردم را به رسمیت شناسد و نه مردم می توانند توهم سیاستگذار را برطرف کنند. این تعامل به صورت ناقص ادامه خواهد داشت و نارضایتی بخشی از زندگی این مردمان خواهد بود تا وقتی که به زعم سیاستگذار، ترکی محو شود، به زعم مردم، ترکی بخشی از هویت ایران ماست و سیاستگذار حذف شود و دوره جدید شروع شود.

آنچه من می بینم: این تقابل غیرعادی، مسخره، شرم آور و عادت شده، هزینه هایی سهمگین برای جامعه دارد که بی شک مسوولیتش بر عهده مردم نیست. مردم همانند که هستند و می خواهند. این سیاستگذار است که مردم را جور دیگری می خواهد! هزینه های این تقابل ها، جایی دیگر به صورت ناکارامدی، وفاق ناقص، امنیت پرهزینه به صورت سیستمی بروز می یابد ولی ما چشم دیدنش را نداریم هنوز.

این پیام را شاید مردمان ۲۰ سال بعد بهتر بفهمند که چرا ما این دوران را از دست دادیم چرا توسعه برای مردم ایران ۱۴۰۰ و ماقبل یک ناممکن بود.

باید با مسوولیت پذیری بیشتر نسبت به آینده این مردم، از خود مردم برای سیاستگذاری و تلطیف تعارضات کمک بگیریم. لازمه آن، توجه قانون گذاران کشور به بسترهای همزیستی فعالانه تنوع های هویتی ایران است. ما همزیستی داشتیم و خواهیم داشت. اما همزیستی پویا و تکریم تنوع چیز دیگریست.

توضیح: در برنامه ای که از شبکه دو صدا و سیما پخش شد برای خنده کودکان کشور، کودک ترکی تصویر شد که نمی فهمید که فرچه توالت مسواک نیست و با آن دهانش را شسته بود!! هتلی بود نماد ایران که ترک ها مسافر ناراضی اش بودند.

من نویسنده این مطلب یک ایرانی آذربایجانی هستم و آینده درخشان ایران را منوط به حل چنین مشکلاتی می بینم. مشکلاتی که نباید بی پاسخ رها کنیم.

سعید تمر

در پی بمب گذاری انتحاری چند تروریست در تهران، روزنامه آنای ترکیه تیتر زد:

جنگ در قلب تهران!!

این نشان می دهد که این روزنامه چقدر از تروریستها متنفر است!! و چه قدر با مردم تهران و ایران همراه است!

[خدا نکند چنین روزی بیاد.]


شرم آور نیست؟

-----------------------------------------------------------------------------------------------

جنگ در قلب پاریس/ 180 نفر کشته شدند/ داعش: حملات پاریس 11 سپتامبر فرانسه بود/ اولاند: این بی سابقه ترین حادثه تروریستی فرانسه است+ عکس

-----------------------------

به نظر من، بانی اصلی جنایت فرانسه، همان رسانه هایی هستند که به تروریستهای وحشی لقب دولت اسلامی دادند. باعث شدند عده ای واقعا فکر کنند باید به این سازمان جنایی کمک کنند.

بانی اصلی هان بی بی سی است که حاضر نشد از عبارت تروریست استفاده کند. 

بلی مردم فرانسه، دشمنان شما علاوه بر بمبگذاران، کسانی هستند که تروریست را پیکارجو لقب می دادند!!

حالا پیکارجوها در قلب پاریس اعلام حضور کرده اند!


ما با شماییم ای مردم فرانسه. مرگ بر تروریستها. شما هم با ما باشید وقتی میگوییم مرگ تروریستها را باید دولتها بخواهند.

سعید تمر

مقدمه:

سه سوال برای رسیدن به یک خطای فاحش راهبردی آذربایجانیان و به تبع آن ایران عزیمان طرح می کنم:

در آذربایجان چه چیزی برجسته است؟ 

چه چیزی برجسته بود؟

چه چیزی باید برجسته باشد؟

----------------------------------------------

این سوالات را میشود 

  • از دید همه ایرانیان یعنی غیر آذربایجانیان
  • از دید خود آذربایجانیان
  • و از دید غیر ایرانیان 

بررسی کرد.

===================================

سوال یک- 

امروز و در نگاه مخاطب چه چیزی در آذربایجان و نگاه آذربایجانی ها برجسته است؟

امروز در نگاه مخاطب غیر ترک، ترکی بعنوان تفاوت و تنوع زبانی در ایران خواسته آذربایجانی هاست و این غیرقابل قبول است چون نمی دانیم عواقبش قابل کنترل است یانه؟!


از دید غیرآذربایجانیان ایرانی، آذربایجانی ها میخواهند ترکی را چماقی کنند بر سر ایران و تفرقه ایجاد کنند و هویتی مجزا تعریف کنند!!

پس آنچه که برجسته است آذربایجانی بودن متعارض است با ایرانی بودن!! همیشه دشمنان هستند و غیره!!

اما شواهد نشان می دهد که آذربایجانیان بی خطرترین هویت برای امنتیت ملی ایران بودند و هستند! هیچ آمریکایی به خود اجازه نداده فکر کند که می تواند از اختلاف نظر آذربایجانیان می تواند فشاری علیه دولت تهران ایجاد کند! چرا؟

سوال دوم

چه چیزی برجسته نبود؟ زبان ترکی آذربایجان

چه چیزی از نظر تاریخی در آذربایجان برجسته بود؟

آزادی خواهی برای همه ایران

آذربایجانیان در 200 سال اخیر، مروج و مبارز راه آزادی در ایران بودند. چه کسی با سلسله شاهان ترک قاجار مقابله ای کرد که در حد مقابله تبریز و آذربایجان باشد؟ چه کسی جز شیخ محمد خیابانی دولتی برپا کرد بنام آزادیستان؟ چه کسی وقتی لیاخوفها در تهران استبداد ایجاد می کردند ستارخانهایش امید ایران می شدند؟

بعلی

آذربایجانیان پرچم دار آزادی خواهی و اصلاحات در ایران بودند!! در آن دوران که آذربایجانیان مبارزه می کردند هیچ اصفهانی تصور نمی کرد آذربایجانیان به فکر خودشانند همه ایرانیان مطمئن بودند که آذربایجانیان برای ایرانی آزاد از دیکتاتوری مبارزه می کنند . تلگرافها (تلگرامهای امروزی نبود که) می زدند و حمایت ها ابلاغ می کردند.

آری تبریز آن روزگار، منتظر تهران نبود. پیشرو بود. تهران هم نگاهش به تبریز بود. شهری که ولیعهد را و میدان جنگ سردی که با همسایه شمالی داشتند را اداره می کرد.


سوال سوم

آذربایجان چه باید باشد؟

پاسخ: همانی که بود همان باشکوهی که پرچمدار تحول و امید برای همه ایرانیان بود.

بنا به تحلیل نیروی آزادیخواهی از زمان مشروطه به دو دلیل (دو بار تغییر شکل حکومت) بنیادین، سطح مبارزه آذربایجانیان تقیلیل یافت.

وقتی آذربایجان سه نسل زیر سلطه انکار هویت ترکی اش توسط دولت تهران زیست همه چیز عوض شد. دیگر نه آزادی مهم بود و نه اصلاحات. اینجا انکار روی داده بود. کسانی که برای آزادی ایران می اندیشیدند دیگر میدان مناسب نبود. آنها که برای آزادیخواه بودند می دانستند که با آزادی میتوان جلو انکار را نیز گرفت! اما آنها یک اشتباه کردند. اشتباهی که هنوز هم می کنند و خواهند کرد.

آزادیخواهان آذربایجان باشکوه، اشتباهی را ادامه می دهند که دیگر آزادیخواهان ایران انجام می دهند. آنها یک جبهه عقب رانده شده اند. آنها الان متمرکز بر یک زبانند. آزادیخواهان ترک می دانند که در سقوط جبهه های آزادیخواهی، باید از توان مردم عوام سدی بسازند علیه انحصار طلبی و خودخواهی.

آزادیخواهان غیرترک فراموش کردند که اتحادیست بین همه آزادیخواهان ایران برای آزادی!

میدان چهره دیگر گرفت: همه فکر می کنند که در آذربایجان ما برای ترکی می جنگیم! ترکی خواسته به حق ما و بلا مذاکره ماست. اما ما برای آزادی ایران مبارزه کردیم و حال برای اصلاحات عمیق (و نه شعاری در حد حزبهای رایج این دو دهه) به خیابان ها آمدیم.


این اشتباه صدسال اخیر را وانهیم. بیایید مثل آزادیخواهان اصیل ایرانی آذربایجان، برای آزادی تنوع هویتی ایران واقعی، برای اصل 15 قانون اساسی و برای برابری هویتها مبارزه کنیم. برای اصلاح وضع و اداره کشور عزیزمان مبارزه کنیم و مهم تر از همه با بیگانگانی که منافع ایران را مدنظر دارند مقابله کنیم.

بیایید مبارز راه آزادیخواهان اصیل باشیم. آنانکه به روس اجازه ندادند در فرایندها و کشمکشهای بین مردم و شاه دخول یابند. الحمدلله ما از شاهنشای گذشتیم و الان جمهوری هستیم. جمهوری اسلامی هستیم ک با ارزشهای دین و مردممان همنوا باشد.

ما امروز، میدانهای مبارزه را به هم ریخته می بینیم. اشکالی ندارد یک مرز باشد برای آرمانخواهان انقلاب و اصلاح طلبان گذر از انقلاب

هر دو آنها برای اعتلا جامعه مبارزه می کنند

یک مرز باشد اولویت دادن به عدالت و تحکیم هویت متنوع ایرانی مان.


هیچ میدانی میدان مبارزه دیگر را محدود نمیکند. 

حرف از مبارزه زدن برخی را اذیت می کند. ولی این یک مبارزه است.

انقلاب اسلامی هیچگاه نتوانست خواسته های آزادیخواهان آذربایجانی را در برگرداندن کجراهه ای که پهلوی ها در تحریف هویت ایرانی گشودند قدمی بردارد.

این است که الان جبهه اصلاح طلبی در ایران در دستان احزابی که عمدتا خود زمانی در قدرت بودند منحصر شده است. نه اصلاح طلبان تهران دست یاری به آزادیخواهان دیروز آذربایجان می کنند و نه آزادیخواهان دیروز آذربایجان -و معترضین و متهمین به پان ترکی بودن امروز-  میخواهند به نقش اول خود و به پیشگامان مبارزه برای آزادی ایران بازگردند.


وقت است که این اشتباه راهبردی را خاتمه دهیم.

آذربایجانی ها، شما فقط برای اجرای یک اصل از قانون اساسی به خیابان ها نیامده اید. شما در ناهمرهی دیگر ایرانیان و نامردی بزرگ روزگار در انکار هویتتان تغییر هویت داده اید!!  شما پیرو ستارخانها باقی بمانید اجرای یک اصل بدیهی از حقوق همه انسانها با حمایت بقیه آزادیخواهان ایرانی دسترس تر خواهد بود.

این ایرانیان آزادیخواه، آذربایجان و آزادیخواهانش را به خود بخوانید و همنوا شوید برای ایرانی آزاد، پویا.

-----------------------------------

توضیح: گاهی کلمات در طول زمان بار معنایی می یابند.

آزادی یک مقصد نیست که فکر کنیم انقلاب اسلامی باید این مقصد را دیده باشد. آزادی یک مسیر است. همیشه باید آزادیخواه بمانیم. 

نظر شخصی من: انقلاب اسلامی به دلیل عدم رعایت چرخش نخبگان در قدرت، نمی تواند معیار یک نظام آزاد برای آزادیخواهان باشد حداقل در این برهه از زمان. در حالی که میدانیم که آزادی از آرمانهای این انقلاب بود و هست. استقلال آزادی جمهوری اسلامی شعار این ملت بود. استقلالش نمره بالا گرفت، آزادی اش برای درون ملت نمره مشروط هم نمی گیرد. و تنها دو قسمت پایانی وارد ساختار و شکل حکومت شد!

آزادی خواهی و حریت، شعار سده پیشین این ملت بود. اصلاح طلبی شعار دو دهه اخیر. نمی دانم چه تعبیری باید بکار ببریم که این سازگاری تعالی خواهی ایرانیان را توامان نشان دهد.


پ.ن.

سعید تمر

گروهی در تلگرام بود که خیلی بچه های منزهی داشت. یعنی هنوز هم دارد.

دیروز به احوال آذربایجان واکنش نشان داد.

برای من خیلی امیدوار کننده بود که یک جمعی که اکثر باید فارسی زبان باشند سوالهای عمیقی در باره چیستی واکنش آذربایجانی ها به فیتیله می پرسیدند.


ابراز خوشحالی کردم و وارد بحث شدم در حالی که کارهای عقب افتاده ام در حد بحران عقب بودند.

صحبت های خوبی رد و بدل می شد

که دوستی شیرازی هم به بحث وارد شد و انصافا تحلیل قشنگی داشت و تعمیم داد حتی به نارضایتی خود فارسها بعنوان یک گروه زبانی.


در ادامه، من یک نکته راجع به حساسیت آذربایجانی ها به کلمه آذری نوشتم.

یک کامنت کوچک: البته آذری فارسی وجود داشته!

من: این باور شماست. خب باشه، پس قبول کن اگر وجود داشته، نمیشه به خاطر توهینی که به آذربایجانی ها و ترکها شده از قومی که وجود داشته معذرت خواست!!


من واقعا سعی کردم امتناع کنم از چنین بحثی.

کامنت زد: اگر نژادپرستی کنیم و ...

به من برخورد.

احساس می کردم سر هیچی، با چاقوی نژادپرستی بر گلویم نشسته! منی که بخاطر اعتراض به نژادپرستی وارد بحث شده ام منی که از طرف آذربایجانی ها ی معترض به نژآد پرستی وارد بحث شده بودم متهم شدم به نژآد پرستی.

در ادامه

به جای معذرت خواهی نوشت:

او: -من چنین برداشتی از حرفم ندارم!

من: -یعنی چی، برداشت ندارم من و مخاطبت مهم نیستیم؟!


حقیقتا جا نداشت بحث را ادامه دهم

فقط نوشتم شما حتی حاضر نیستید این حق را به آذربایجانی ها بدهید که هویت خودشان را خودشان تعریف کنند. آخه بی انصاف شما باید بگویید که آذربایجانی ها ترک هستند یا نیستند؟

یک نفر دیگرشان که اسمش هم کوروش بود نوشت: ما ترک زبان هستیم ولی ترک نیستیم!


دیدم ما با مذاکره و اقناع حریف نمی توانیم جای نفسی برای ترکها باز کنیم.

لفت دادم.

از دعوت کننده ام هم معذرت خواستم.

امروز صبح کامنتهایش را دیدم:

-هرگز از شخصیتی مثل شما انتظار نمی رفت که گروه را ترک کنید. حتما شان شما و گروهی که آن را ترک کردید بسیار بالاتر از فعلی بود که انجام شد.

-تا همین الان آقای -همان دوست بالا- داشتند از شخصیت شما پیش بنده تعریف می کردند

-حقیقتا تعجب کردم

-شب بخیر.


دیشب داشتم فکر می کردم چرا من عصبانی شدم. چرا همیشه گفته میشه و شاید هم درست باشه که ماها -ترکهایی که با فارسها وارد مذاکره می شویم سر حق خودمان- زود عصبانی می شوند.

به احترام سید عزیزی که دعوتم کرده بود گفتم اولین کار صبحم نوشتن راجع به این سوال باشد.


به نظرم می رسد علت عصبانیتمان تکرار میلیون باره استدلالات تکراری فارسی زبانها برای اقناع ترکها برای ترک نبودن است.

فارسها فکر می کنند چون ناصر خسرو چینین گفته پس آذربایجانشان فارسی زبان بوده که حالا ترک زبان شده!

فارسها فکر می کنند ترکی بیگانه ای است که ما ترکهای آذربایجان باید حرفی از این تجاوز نزنیم!

فارسها فکر میکنند ما ترکها تاریخ نمی خوانیم و تاریخ فقط به نفع تصورات آنها حرف زده است!


فارسها وقتی ما را از کوره به در می کنند که 

ما بدون بازگشت به دعوای تاریخی داریم استدلال می کنیم که بابا، حرفها و تصوراتتان راجع به ترک ستیزیتان درست! من الان حق انسانی خودم را با وجود پیش فرضهای شما میخواهم!

اینجاست که می بینی باز هم فارسها بهت تجاوز کرده اند! به شعورت، به انسانیتت..

آقا، یک زبان بولکیفاسانویی همین دیشب وارد ایران شد و من بولکیفاسانویی زبان شده ام! قبول؟ الان من بعنوان یک شهروند حق دارم زبان مادری ام را ارج نهم، همان طور که خودم را بولکیفاسانویی می شناسم باید مرا قبول کنی و من هم مثل زبان شیرینت از بودجه آموزشی برای آموزشی زبانم و تولیدات فرهنگی صدا و سیمای ملی بهره ببرم به نسبت جمعیتم.

درسته؟

دوست شیرازی خوبم. این جمله را جدی بگیر

تاریخ روایت خواسته های امروزیان از گذشته است! اینقدر بر دریچه تنگ تاریخی که به رویت گشوده اند اصرار نکن. این بحث پایانی ندارد. هویت مشترک ایران را در گذشته نجویید. هویت مشترک ما باید در آینده مشترکمان تعریف شود. 


به نظر من، ترکهای ایران مثل من ترجیح می دهند میدان مذاکره را ترک کنند! ما با مذاکره به نتیجه نمی رسیم.

یک جمله ای هم دوست دیگرم از مازندران نوشت. نوشت دولت هم می داند که شما ترکها اعتراض هم بکنید هیچ کار خطرناکی و جدایی طلبی ندارید.

درست میگوید.

فعلا و شاید تا ابد من و ترکهای وطنم  التماستان می کنیم که ما را همانطور که خودمان می فهمیم قبول کنید.

شما هم خیالتان راحت! نادیده بگیرید!

دیشب به دوست مازنی ام گفتم: مهم نیست که نادیده بگیرند. همین سکوت آذربایجان و حذف آن از دایره توسعه ایران، برای ایران ما هزینه ای غیرقابل باور است!


این مساله ظاهرا راه حلی ندارد. میگویم ظاهرا، چون من اصرار دارم که رضایت آذربایجان جلب شود. رضایت همه گروه های قومی دیگر نیز باید جلب شود. حس می کنم در همین  100 سالی که با انکار هویت ترکی ایران  گذشت ایران چه از دست داده است، میگویم ظاهرا، چون حس می کنم آذربایجان چگونه با این مساله کنار می آید!!!

من یک آینده پژوهم (به زعم خودم! چون دانشجو نباید ادعا کند) 

آینده پژوهان به اتفاقات گذرا واکنش نمی دهند ولی من می دهم. باور دارم ساخت آینده بلند مدت با تاثیر گذاری های مقطعی در دیالوگ مردم هم ممکن است.

من از هر حرکت مردمی که در راستای توقعات انباشته شان باشد، ولو نادرست و نابجا در مقطع زمانی و موضوعی، حمایت کرده و حمایت خواهم کرد. من همین واکنش را قسم می خورم برای اتفاقات دیگر گروه های هویتی ایران انجام داده و خواهم داد. اما دیشب دیدم که مذاکره با گروه قدرت بی فایده و کمر شکن است. تهمت نژادپرستی به من زدند. میتوانستم بگویم باشه نژاد پرستم پس تو چیستی که این فعل توست؟


کلا طرز فکر من نسبت به هویت ایران، کم یاب است. حق می دهم نه فارسی زبانها با آن راحت کنار می آیند و نه آذربایجانی ها!

در این شرایط، خب معلوم است من هم در می روم.

این شما و این مملکت شما، با گسست هایی که دوست دارید نبینید. من هم اذیتتان نمی کنم. هیچ گسستی نیست! یک طرف نادانسته تبلیغات مسمومش را می دهد یک طرف خاموش زجر می کشد و بدتر اینکه سکوت می کند.

باید در سکوت هم از آذربایجان تبعیت کنم.

سکوت. خموش.

نان تهدید هم نمیخواهم بخورم. من از آن مزدوران آب نمک خوابیده نخواهم بود که نقش میانجی برای دولت و مردم بازی می کنند.

 هیچ اتفاقی برای قصر خیالاتتان نخواهد افتاد. آسوده بخوابید. همه چیز امن و امان است و رعایایتان در بلاد مختلف از شما رضایت کامل دارند. اعتراضی هم اگر می کنند ظرفیت ندارند. آخه سوسک هم شد توهین، فیتیله که یک برنامه کودک است هم اعتراض دارد؟!؟! ترکها چقدر سوسول شدند! 

بله! همین است که دنیا را فقط از زاویه دید خودتان می توانید ببینید.

از کجا معلوم شاید حق با آن جوان آذرباجانی باشد که میگفت آنها بلدند که چگونه انباشت های توقعات ما را نیز با ابزار مسخره و بچگانه لوث کنند. آنها به خیال خود در حال ارزیابی انباشتهایند. آنها!!

بعلی اینجا کشوری است که لفظ و لغت آنها، دیگران، غیر، بیگانه برای هموطنان بکار می رود!! اینها علایم وحشتناک Weak Signals های تغییرند. من اشتباه می کنم که عینکم را به جای فناوری و پول بر جامعه ویران شده دوخته ام!

من در می روم که راحت باشم. درست مثل شما!

این شما و این آینده ای که از همین الان می سازید!


سعید قاسمی زاده.




سعید تمر