سعید تمر

آینده خوشی برای همه میخواهم به روشی منظم

سعید تمر

آینده خوشی برای همه میخواهم به روشی منظم

این دفتر شلوغ و بینظم من است. دفتر شخصی.
شاید چند پیوند مفیدی برایتان وجود داشته باشد.
به زودی افتتاح سایت رسمی خودم را در اینجا اعلام خواهم کرد.
tamar.ir
---------------
خوش به حال آنانی که چهل سال اول زندگی خود را به خودشان اختصاص می دهند و باقی را وقف مردم می کنند
و
بدا به حال آنانکه جابه جا

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
پیوندها

۱ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

سردرد داشتم، گلوم ملتهب بود. از پیش خانم دکتری برمی گشتم که شرافت اخلاقی اش عالی بود به هرحال استراحت تجویزم کرد. از بالا پل عابر پیاده می گذشتم که پسربچه ای 4تا8 ساله، لمیده بر فلزهای سرد، کنارش یک کیف مدرسه، روبه رویش ترازوی عقربه ای منتظر حداقل درامدش بود.

همه جای صورت و بدنش را پوشانده بود با شال و لباسهای نه چندان ناتمیز.

او، برای گرفتن حق 1.25 دلاری اش، که چیزی نزدیک به 5هزارتومان می شود منتظر من و شما بود. بی شرمانه برگشتم و به اندازه پولی که برای ترازوها می گیرند در دست رفتم بالای ترازو. 75 کیلو بودم ولی بیش از این ها به آن کودک و هموطنانم مدیون بودم.

تند تند باقی مسیر را رفتم ولی اینبار نه به سوی خانه و کار شخصی. برگشتم اداره. سراغ انبوه که نه، اندک کار روتین و بی اثری که مدیرم برایم کافی دانسته!

در راه، میگفتم من بیش ازاینها میتوانم کمک کنم. من بیش از اینها وظیفه دارم. به یک باره همه آن بهانه هایم که سازمان نمی خواهد، مدیریت ناکاراست، مدیریت دنبال شو و نمایش است امکان کار نیست برایم رنگ باخته بود.

گفتم اگر فراتر از روتین هایی که هست همه ایده هایم را نمایش دهم، آیا همچنان می چسبم به کف سازمان و بی مسوولیتی هایی که از عدم قبول پست برایم موجه می شد؟


تصور کردم فرزند دوساله خودم را که نکند چندسال دیگر، همچون آن کودک ایرانی، مجبور شود برای حداقل درآمد و نان و نیازهای اولیه محیط گرم خانه و مدرسه را ببازد و به میله های سرد گدایی لم دهد؟

شرمم شد. از آن کودک، از آن هموطن.


شرمم شد از مدیری که فقط دنبال کار تراشیدن و به بهترین وجه انجام دادن کارهای بیهوده است. شرمم شد از مدیری که حاضر است زیر مجموعه اش بیهوده درگیر یک کاری باشند که او می توانست آن را اصلاح کند.


گاهی فکر می کنم مدیر بودن در این جامعه چقدر سهمگین است چگونه می خواهیم در روز حساب پاسخگوی این جنایات مدیریتی مان باشیم؟ چگونه؟

شک ندارم که فراموش کرده ایم که روز حسابی هست.

شک ندارم که آنانکه فراموش نکرده اند هم توجیحات مسخره دارند! خیانت نکن مرد! خاین نباش! تو خودت بهتر از هرکس می دانی که چه می گویم!

سعید تمر