سعید تمر

آینده خوشی برای همه میخواهم به روشی منظم

سعید تمر

آینده خوشی برای همه میخواهم به روشی منظم

این دفتر شلوغ و بینظم من است. دفتر شخصی.
شاید چند پیوند مفیدی برایتان وجود داشته باشد.
به زودی افتتاح سایت رسمی خودم را در اینجا اعلام خواهم کرد.
tamar.ir
---------------
خوش به حال آنانی که چهل سال اول زندگی خود را به خودشان اختصاص می دهند و باقی را وقف مردم می کنند
و
بدا به حال آنانکه جابه جا

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
پیوندها

۱۳ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

تلفظ ق با گ در ترکی متفاوت است. لذا در ترکی جیگیلی نمی گویند جیقیلی می نویسند و همان جیگیلی که فارسا تلفظ می کنند را تلفظ می کنند!

مثالها

جیقیلی دی دا! -کوچولویه خب!

بیر جیقیلی!   - یک کمی!

خب هنوز منتظرید کلمه جیگیلی که گرامئرش هم داد می زند کلمه یا غیرترکی باشد؟!


پ.ن. عجب انتخاباتی بود، اسم رمزش باید باشد جیقیلی!

پ.ن.2 دیدم اخیرا همه دنبال معنی این کلمه اند گفتم قبل از مصادره اش توسط کشورهای همسایه، خودم معنی اش را بگویم.


سعید تمر

انتخابات 96 ریاست جمهوری و شوراهای شهر به سرانجام رسید و در این میان، بررسی وضعیت دو جریان موسوم به اصولگرایی و اصلاح طلب با طیفهای میانه رو و تندرو هر دو جریان ضرورت می یابد.

و طبق معمول در تهران کلا اصولگرایی هیچ جایی نیافت!


اصولگرایی باید بشنود که چرا جوانگرایی شعارش هست ولی هنوز پشت سر نامها پنهان می شود!

اصولگرایی باید بشنود که چرا بهترین کاندیدای این چند سالش، بعد 37 سال تجربه مدیریت ارشد قوه قضاییه، هنوز ناپخته رفتار می کند؟!

شوخی های او پس از مناظره ها با صدا و سیمایی ها جالب است: بازم شام نمی خواهید بدید به ما؟! قاه قا قاه خندیدم!

بابا کسی که 37 سال مدیر بوده و هنوز خام است یا مشکل از سازمانش بوده یا مشکل در عرضه خودش!!

چه کسی با قوه قضاییه مواجهه شده است که از فساد آن ننالد؟ العجب، کاندیدای آن می خواهد با فساد قوه مجریه مبارزه کند!!

اصولگرا، بشنو! 

خودت را اگر می توانی بفریبی، گول نخور، مردم را نمی شه فریفت!!


اصولگرایی، 

می دانی چیست؟

افراط برخی از شما، بخصوص آنانکه به نان نفتی عادت کرده اند، مردم را به نقطه لجاجت آورده است!

بخدا، دلم نمیخواهد چنین ذلیل ببینم این اصولگرایی را 

وگرنه سخت نیست مثل بقیه، بی تفاوت بشوم تا حذفتان را و زجرتان را ببینم!

اینقدر مطالبه گر از مردم ایران بناشید! بصیرتتان کو!!

مشکل از خود شماست! اصولگرایی را به گند کشانده اید! وگرنه ما ذاتا محافظه کار، و حتی مجذوب آرمانهای انقلاب بودیم.


آخرش آنقدر منکر جریان اصولگرایی شدید و دم زدید که ما با خط رهبری هستیم که بر ابهامات افزودید.

هرچه هست

ما از به گروگان گرفتن این عنوان توسط شما، دلگیریم! اصولگرایی این نبود!




سعید تمر

امروز بحثی در مورد پازوکی ها شد. 

خواندن سرگذشتشان جالب است.

همچون زبان نوشتاری چینی که هر کسی به زبان مادری اش آن نمادها را می تواند بخواند و تلفظ کند، این ایل را نیز می توان ایلی با زبان آزاد قلمداد کرد.


چه انعطافی به این مردمان می دهد چنین قابلیتی!

باور کردنی نیست


لینک

سعید تمر

اولکامیز در این باب چنین پستی دارد:

اولکامیز- در ادبیات رایج سه واژه در برنامه‌های توسعه‌ای و ادبیات سیاستمداران رایج است و این سه مفهوم در بسیاری اوقات به جای هم به کار برده می‌شوند. سه واژه رشد(Growth)، پیشرفت(Progress) و توسعه (Development) در سه معنای مختلفی به کار برده می‌شوند و حال اینکه ما در بسیاری اوقات آن‌ها را جابه‌جا به کار می‌بریم. به عنوان مثال برنامه‌های توسعه را در هر دوره‌ای از نظام اقتصادی بهتر بود «برنامه‌های رشد و پیشرفت» بنامیم.

“رشد”تکثیر وضع موجود است. به عنوان مثال ایران خودرو امسال ۱۰۰ هزار خودرو تولید کرده است و سال دیگر ۲۰۰ هزار خودرو با همان وضعیت تولید می‌کند یا افزایش تعداد جاده‌ها، فرودگاه‌ها، سدها نشانه رشد است.

“پیشرفت” اما در مرحله بالاتری از رشد و به معنای این است که وضع موجود را با کیفیت مادی یا فناوری بهتری تکثیر کنیم یا ارتقا دهیم. به طور مثال ایران خودرو در سال آینده خودروهای مدل بالاتری را با کیفیت و فناوری بهتر تولید می‌کند. یا اینکه سدها با فرآیند متفاوت و کیفیت بهینه‌تری ساخته شود. یا اینکه فولاد مبارکه تولید فولاد را به جای روش کوره بلند با روش قوس الکتریکی تولید کند. این‌ها نمونه هایی از مصادیق پیشرفت هستند. ما بعد از انقلاب شاهد رشد و پیشرفت زیادی بودیم، حتی در برخی حوزه‌ها بیش از حد رشد و گاهی پیشرفت داشته‌ایم.

اما واژه سوم یعنی “توسعه” برخلاف دو مفهوم قبلی، به معنای تحول کیفی در پدیده موجود است. توسعه به معنای تغییر در خلق‌وخوی فردی و الگوهای رفتاری، اجتماعی و حتی ماهیت پدیده‌هاست. به طور مثال اگر عضلات را قوی کنیم و افزایش دهیم با پدیده رشد روبه‌رو هستیم. اگر با این عضلات بتوانیم کارهای حرفه‌ای ورزشی مثل ژیمناستیک انجام بدهیم با پدیده پیشرفت همراه بوده‌ایم اما اگر از لحاظ رفتارها و خلق‌وخوها انسان متفاوت دیگری شدیم، توسعه یافته‌ایم.

در توسعه، جامعه جان‌دارترمی‌شود. در جامعه توسعه یافته، حساسیت‌ها و توجهات بیشتر است و جامعه نسبت به هر رفتاری واکنش نشان می‌دهد. به همین دلیل است که در جوامع توسعه یافته، جامعه زنده و پویاست و به نوعی روح پیدا می‌کند. زمانی که توسعه روی می‌دهد ابعاد کمّی پیشرفت و رشد در روح متجلی می‌شود و کیفیت تحول، مدنظر قرار می‌گیرد.

در واقع، از منظر دیگری، توسعه دارای دو بعد است: «بعد اقتصادی و مادی» و بعد «فرهنگی و رفتاری». در بعد اقتصادی، توسعه تولید «رفاه» می‌کند و رفاه زمانی است که ما می‌توانیم خود را از فشارها و تصادف‌های طبیعی و غیرطبیعی مصون کنیم. در این بعدِ توسعه، ما نیازمند سرمایه اقتصادی هستیم. سرمایه اقتصادی هم نیروی انسانی می‌خواهد و نیروی انسانی هم در دانشگاه تربیت می‌شود.

بنابراین احساس نیازبه نیروی فنی شکل می‌گیرد. بعد اقتصادی به دنبال رفاه است و فرآیندی که طی می‌شود،رشدو پیشرفت است. اماتوسعه،بعدفرهنگی ورفتاری هم دارد؛زمانی شما تمامی ابزارها وامکانات اقتصادی و رفاهی را در اختیار دارید اما از وضعیت جامعه‌تان احساس ناراحتی و کلافگی می‌کنید، آرام و قرار ندارید و نسبت به رفتارهای پیرامونی خود احساس انزجار می‌کنید. با وجود اینکه رفاه دارید اما احساس رضایت نمی‌کنید. مثلا ما در خودرویی مدرن با «رفاه» کامل نشسته ایم اما به علت بی‌نظمی و بی‌قانونی، از رانندگی در این شهر «رضایت» نداریم. در واقع فرزندان ما به دلیل عدم احساس رضایت است که مهاجرت می‌کنند و با پدیده فرار مغزها مواجه می‌شویم. ما به طور نسبی «رفاه» داریم اما «رضایت» همان چیزی است که ما نمی‌توانیم تولید کنیم و به واقع رضایت نتیجه همان بعد دوم توسعه یعنی بعد فرهنگی رفتاری است.

زمانی که بعد دوم توسعه رخ نمی‌دهد، روابط و رفتارهای ما تیز و برنده و پرهزینه می‌شود. در جوامع توسعه نیافته، شما اگر چه ابزارهای پیشرفت را در اختیار دارید اما رفتارهایتان تیز و همراه با خشونت است. بنابراین در این مفهوم، توسعه به معنای صیقل دادن تیزی‌های اجتماعی است. جامعه‌ای که توانایی این را داشته باشد که تیزی‌ها را صیقل دهد، مناسباتش توسعه می‌یابد. بعد فرهنگی و رفتاری توسعه، تیزی های رفتار ما را صیقل می‌دهد و مناسبات اجتماعی ما را کم هزینه تر می‌کند و در نتیجه صیقل خوردن تیزی‌ها، رضایت شکل می‌گیرد.

اگر شرایط رکودی سالهای اخیر را که دوره‌ای گذراست در نظر نگیریم، در ایران زندگی از حیث رفاهی، به طور نسبی و در مقایسه با خیلی از کشورها راحت و آسوده است، هر شغلی بخواهید، حتی اگر تخصص ندارید به سرعت راه می‌اندازید،‌ هر کجا خواستیدبه آسانی،بدون دغدغه ونگرانی می‌توانیدمسافرت کنید، استراحت کنید، در پارک بنشینید و نظایر این‌ها. اما در کشورهای پیشرفته و توسعه یافته شما برای چنین اموری باید پول بپردازید و برای کسب درآمد کافی باید وارد کارزار رقابت شوید. به همین دلیل است که تأکید می‌کنم مساله اصلی ما بعد دوم توسعه است که بحث فقدان رضایت مطرح است.

پرسش این است که تیزی‌های رفتار و الگوهای ما چه زمانی صیقل می‌یابد؟ پاسخ این است که زمینه این تیزی‌ها در کودکی به‌وجود می آید و در همان دوران کودکی هم می‌تواند این تیزی‌های رفتاری گرفته می‌شود. در همان دوران کودکی است که ما باید صبر اجتماعی را بیاموزیم. در همان دوران است که باید کار جمعی را یاد بگیریم. در همان دوران است که می آموزیم روادار باشیم و حق دیگران در دگرباشی و دگر اندیشی را بپذیریم. در همان دوران است که گفت‌وگوی اخلاقی و عقلانی را تمرین می‌کنیم و سلسله مراتب اجتماعی را می‌پذیریم و می‌آموزیم که چگونه تقسیم کار انجام دهیم. در کودکی است که قانون برای ما ناموس می‌شود. بنابراین صیقل تیزی‌ها و شکل گیری‌ ویژگی‌های فرهنگی مثبت در همین دوران کودکی است که رخ می‌دهد.

محسن .ر


سایت خامنه ای دات آی آر هم چنین نوشته ای دارد:

1388/11/03نسخه قابل چاپ

تاملی بر نسبت پیشرفت با توسعه و عدالت

مقدمه
نام‌گذاری دهه چهارم انقلاب با نام دهه پیشرفت و عدالت واکنش‌های را در میان جامعه دانشگاهی کشور در پی داشت. از یک سو این پرسش مطرح شد که در ادبیات تئوریک همواره دو مسئله توسعه و عدالت در تقابل با هم تلقی می‌شوند، این بار چرا پیشرفت در کنار عدالت قرار گرفته است. به عبارت دیگر توسعه و پیشرفت چه نسبتی با هم دارند؟ و توسعه چه میزان از معنای مفهومی پیشرفت را در بردارد. از سوی دیگر نیز این مسئله مطرح شد که با توجه به ابهام موجود در نسبت عدالت و توسعه، رابطه پیشرفت و عدالت چیست؟ توسعه در ادبیات متعارف هدف اصلی علم اقتصاد تلقی می‌شود و عملاً این‌ که آیا توسعه به عدالت بیشتر می‌ انجامد مهم تلقی نمی‌شود. به عبارت خلاصه تر دو مسئله در جامعه دانشگاهی مطرح شد: (1) نسبت پیشرفت و توسعه و (2) نسبت پیشرفت و عدالت.

عده ای پیشرفت را همان توسعه تعبیر کردند و یا حداقل در ادبیات موجود توسعه به جستجوی تعریف پیشرفت و مختصات آن پرداختند. هر چند پیشرفت با مفهوم توسعه شباهت‌های زیادی دارد اما تبیین آن به طور کامل در ادبیات توسعه موجود به ویژه در چارچوب اقتصاد متعارف یافت نخواهد شد. واژه توسعه، در اصطلاحات سیاسی و جهانی و بین‌المللی بسیار پرکاربرد و رایج است و در طول زمان معنا و ماهیت خاص خود را پیدا کرده که ابزارها، دلالت‌ها و مصادیق ویژه خود را دارد. در مقابل واژه «پیشرفت» به دنبال تبیین و حتی تعریف یک چارچوب مفهومی دیگر است که هنوز به صورت کامل تبیین نشده و حد و مرز آن با سایر مفاهیم مشابه مشخص نشده است. پیشرفت باید در طول زمان شاخصه‌ها و مولفه‌های خود را در ادبیات تئوریک بگنجاند. آنچه در ادامه می‌آید نظرات شخصی نویسنده در مورد این موضوع است که در قالب بخش‌های نسبت توسعه با پیشرفت، عدالت، نسبت توسعه و عدالت و در نهایت نسبت پیشرفت و عدالت می‌باشد.

نسبت توسعه و پیشرفت
توسعه و پیشرفت همواره از اساسی‌ترین دغدغه‌های ذهنی اندیشمندان و متفکران بوده است. برخی اندیشمندان توسعه را تغییرات کیفی در خواسته‌های اقتصادی، نوع تولید، انگیزه‌ها و سازمان تولید می‌دانند در حالی که برخی دیگر آن را نوعی تکامل فکری و فرهنگی جامعه ارزیابی می‌کنند. در مفهوم علمی، توسعه، مبین یک نوع بازسازی کامل جامعه و به عبارت دیگر، تحول تمدنی به تمدن دیگر است. (قره‌باغیان، 1370) سازمان ملل متحد توسعه را این گونه تعریف نموده است: توسعه فرایندی است که کوشش‌های مردم و دولت را برای بهبود اوضاع اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی هر منطقه متحد ساخته ... آن ها را بطور کامل برای مشارکت در پیشرفت ملی توانا می‌سازد.

به اعتقاد آمارتیا سن دو برداشت از توسعه وجود دارد برداشتی که توسعه را فرآیند «وحشی و خشونت بار» می‌بیند و برداشتی که آن را فرآیندی «دوستانه» در نظر می‌گیرد. آمارتیا سن رویکرد دوم را مرجح می‌داند (سن، 1381 : 56 و 57) در برداشت اول توسعه به صورت مکانیکی دنبال می‌شود اما در برداشت دوم توسعه همراه با توجه به اجتماع و حمایت از مردم است. نظریات جدید توسعه بیشتر به برداشت دوم نزدیک‌ترند. به هر حال به نظر می‌رسد پس از دهه 70 میلادی اجماع نسبی در مورد معنای توسعه به وجود آمده که تـوسـعـه، فرآیند تحول در جـهـت ایـجـاد تـغییرات زیربنایی در سیستم اجـتـمـاعـی اسـت و صرفاً شامل افزایش رشد اقتصادی نمی‌شود. توسعه جریانی چند بعدی است و در عرصه های مختلف زندگی انسان – و نه فقط در عرصه اقتصاد- ظاهر می‌شود. توسعه مستلزم تغییرات اساسی در ساخت اجتماعی، طرز تـلقـّی، بـاورهـای عـامـه مـردم و نـهـادهـای مـلّی و نـیـز تـسـریـع رشـد اقـتـصادی، کاهش نـابـرابـری‌هـا و ریشه کن کردن فقر مطلق است. به عبارت دیگر، توسعه، به معنای ارتـقـای مـسـتـمـر کل جامعه و نظم اجتماعی به سوی زندگی مدرن‌تر است.

به طور کلی تمام تعاریفی که در مورد توسعه بیان شده در چند اصل با هم مشترک هستند:
1- افزایش تولیدات اقتصادی همراه با افزایش پس‌انداز و انباشت سرمایه
2- کشف و توسعه منابع طبیعی جدید و پرورش مهارت‌های انسانی برای استفاده از این منابع
3- تغییر در ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و نهادی
4- افزایش تحرک اجتماعی، روانی و جغرافیایی

با توجه به این اصول توسعه چیزی بیش از نوسازی و رشد اقتصادی است. بازخوانی تعاریف توسعه، به خوبی نشان می‌دهد که در فرآیند توسعه تغییر تمدنی مد نظر است. عبارت‌هایی مثل «تغییر نهادها»، «تغییر باورها»،‌ «تحول در زیربناهای اجتماعی»،‌ «زندگی انسانی‌تر » همه به نوعی دلالت بر این نکته دارند که در توسعه هدف تغییر سبک و الگوی زندگی است. به عبارت روشن‌تر توسعه فراتر از رشد اقتصادی تعریف می‌شود و شاید بتوان توسعه را به نوعی متمدن شدن [به مفهوم غربی شدن] در تمامی جهات اعم از اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و ... ذکر کرد. مفهوم توسعه در درون خود پذیرش یک فرهنگ را به همراه دارد. کشورهایی که در آن‌ها علاوه بر بالا بودن درآمد سرانه و رشد بالای اقتصادی، این فرهنگ درونی شده «توسعه یافته» خطاب می‌شوند. بقیه کشورها یا در حال پیوستن به این تمدن جدید هستند (در حال توسعه‌) و یا این که اصولاً در پیوستن به این جریان و تمدن ناموفق بوده‌اند. (توسعه نیافته-کشورهای با حداقل توسعه ) این جملات به این مفهوم نیست که توسعه به مفهوم متداول از نظر ارزشی مثبت تلقی نمی‌شود بلکه بدین مفهوم است که توسعه به مفهوم متداول خصلت‌ها و ویژگی‌هایی دارد که با خواستگاه تمدنی ما همخوانی ندارد. مطرح شدن «پیشرفت» به نوعی بیانگر لزوم درونی کردن برداشت بومی از توسعه، برای هر خواستگاه تمدنی است. به همین جهت الگوهای متفاوتی از پیشرفت امکان وجود خواهد داشت.

سعید تمر

OverQuilified بودن یعنی کیفیتی بیش از مورد نیاز را داشتن.


شما خوبه که قبل از استخدام دولت، OQ باشید و از شر استخدام در سازمان متوسطها رها بشید.

بدتر این است که استخدام بشید و QO خود را تشدید هم بکنید!!



جالب است که رییستان ممکن است بعدها گله کند که من یک کارگر ساده میخواستم! اینهمه فلان و بهمان و گاه دکتر را میخواهیم چیکار!!

و آن وقت برای رییس، این سازمان نیست که مشکل است، این شمایید که مشکلید!!

مواظب باشید خب.


سوال: آیا شما اگر مسوولیت یک رییس را داشتید، می توانستید از پس مشکل OVERQuilified ها بر آیید؟ عمیقا به این موضوع فکر کنیم بخصوص وقتی سازمان ها و نظام اداری ما اسیر تله جهالت شده باشد.

 تله جهالت به بازتولید ارجحیت دادن یک مدیر ضعیف به کارشناس ضعیف تر گفته می شود.

سعید تمر