سعید تمر

آینده خوشی برای همه میخواهم به روشی منظم

سعید تمر

آینده خوشی برای همه میخواهم به روشی منظم

این دفتر شلوغ و بینظم من است. دفتر شخصی.
شاید چند پیوند مفیدی برایتان وجود داشته باشد.
به زودی افتتاح سایت رسمی خودم را در اینجا اعلام خواهم کرد.
tamar.ir
---------------
خوش به حال آنانی که چهل سال اول زندگی خود را به خودشان اختصاص می دهند و باقی را وقف مردم می کنند
و
بدا به حال آنانکه جابه جا

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
پیوندها

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «توسعه» ثبت شده است

میدان جنگ و ناامیدی است، تلاش ناکامانه مهندسی موضوعی و ندیدن یکپارچه مسآله.


ممکن است به همکاران جدیدم بربخورد! اما روزی باید دقیق اقدامات و سوابق رشته فعالیتهای مدعی توسعه در ایران را مرور و نقد کنیم.

الان وضعیت ما به مثابه وضعیت پیرزن جادوگری هست که به جای اینکه ما را مفتون معجزه اش کندما را دعوت می کند ریز به ریز آموزشهایش را یاد بگیریم تا باور کنیم از دریچه نگاه او چگونه می توان توسعه یافت!


این هشدار به خودم هم هست.

تغییر نگرش را باید آموزش داد یا نمایش داد؟ صدالبته نمایش!

سعید تمر

اولکامیز در این باب چنین پستی دارد:

اولکامیز- در ادبیات رایج سه واژه در برنامه‌های توسعه‌ای و ادبیات سیاستمداران رایج است و این سه مفهوم در بسیاری اوقات به جای هم به کار برده می‌شوند. سه واژه رشد(Growth)، پیشرفت(Progress) و توسعه (Development) در سه معنای مختلفی به کار برده می‌شوند و حال اینکه ما در بسیاری اوقات آن‌ها را جابه‌جا به کار می‌بریم. به عنوان مثال برنامه‌های توسعه را در هر دوره‌ای از نظام اقتصادی بهتر بود «برنامه‌های رشد و پیشرفت» بنامیم.

“رشد”تکثیر وضع موجود است. به عنوان مثال ایران خودرو امسال ۱۰۰ هزار خودرو تولید کرده است و سال دیگر ۲۰۰ هزار خودرو با همان وضعیت تولید می‌کند یا افزایش تعداد جاده‌ها، فرودگاه‌ها، سدها نشانه رشد است.

“پیشرفت” اما در مرحله بالاتری از رشد و به معنای این است که وضع موجود را با کیفیت مادی یا فناوری بهتری تکثیر کنیم یا ارتقا دهیم. به طور مثال ایران خودرو در سال آینده خودروهای مدل بالاتری را با کیفیت و فناوری بهتر تولید می‌کند. یا اینکه سدها با فرآیند متفاوت و کیفیت بهینه‌تری ساخته شود. یا اینکه فولاد مبارکه تولید فولاد را به جای روش کوره بلند با روش قوس الکتریکی تولید کند. این‌ها نمونه هایی از مصادیق پیشرفت هستند. ما بعد از انقلاب شاهد رشد و پیشرفت زیادی بودیم، حتی در برخی حوزه‌ها بیش از حد رشد و گاهی پیشرفت داشته‌ایم.

اما واژه سوم یعنی “توسعه” برخلاف دو مفهوم قبلی، به معنای تحول کیفی در پدیده موجود است. توسعه به معنای تغییر در خلق‌وخوی فردی و الگوهای رفتاری، اجتماعی و حتی ماهیت پدیده‌هاست. به طور مثال اگر عضلات را قوی کنیم و افزایش دهیم با پدیده رشد روبه‌رو هستیم. اگر با این عضلات بتوانیم کارهای حرفه‌ای ورزشی مثل ژیمناستیک انجام بدهیم با پدیده پیشرفت همراه بوده‌ایم اما اگر از لحاظ رفتارها و خلق‌وخوها انسان متفاوت دیگری شدیم، توسعه یافته‌ایم.

در توسعه، جامعه جان‌دارترمی‌شود. در جامعه توسعه یافته، حساسیت‌ها و توجهات بیشتر است و جامعه نسبت به هر رفتاری واکنش نشان می‌دهد. به همین دلیل است که در جوامع توسعه یافته، جامعه زنده و پویاست و به نوعی روح پیدا می‌کند. زمانی که توسعه روی می‌دهد ابعاد کمّی پیشرفت و رشد در روح متجلی می‌شود و کیفیت تحول، مدنظر قرار می‌گیرد.

در واقع، از منظر دیگری، توسعه دارای دو بعد است: «بعد اقتصادی و مادی» و بعد «فرهنگی و رفتاری». در بعد اقتصادی، توسعه تولید «رفاه» می‌کند و رفاه زمانی است که ما می‌توانیم خود را از فشارها و تصادف‌های طبیعی و غیرطبیعی مصون کنیم. در این بعدِ توسعه، ما نیازمند سرمایه اقتصادی هستیم. سرمایه اقتصادی هم نیروی انسانی می‌خواهد و نیروی انسانی هم در دانشگاه تربیت می‌شود.

بنابراین احساس نیازبه نیروی فنی شکل می‌گیرد. بعد اقتصادی به دنبال رفاه است و فرآیندی که طی می‌شود،رشدو پیشرفت است. اماتوسعه،بعدفرهنگی ورفتاری هم دارد؛زمانی شما تمامی ابزارها وامکانات اقتصادی و رفاهی را در اختیار دارید اما از وضعیت جامعه‌تان احساس ناراحتی و کلافگی می‌کنید، آرام و قرار ندارید و نسبت به رفتارهای پیرامونی خود احساس انزجار می‌کنید. با وجود اینکه رفاه دارید اما احساس رضایت نمی‌کنید. مثلا ما در خودرویی مدرن با «رفاه» کامل نشسته ایم اما به علت بی‌نظمی و بی‌قانونی، از رانندگی در این شهر «رضایت» نداریم. در واقع فرزندان ما به دلیل عدم احساس رضایت است که مهاجرت می‌کنند و با پدیده فرار مغزها مواجه می‌شویم. ما به طور نسبی «رفاه» داریم اما «رضایت» همان چیزی است که ما نمی‌توانیم تولید کنیم و به واقع رضایت نتیجه همان بعد دوم توسعه یعنی بعد فرهنگی رفتاری است.

زمانی که بعد دوم توسعه رخ نمی‌دهد، روابط و رفتارهای ما تیز و برنده و پرهزینه می‌شود. در جوامع توسعه نیافته، شما اگر چه ابزارهای پیشرفت را در اختیار دارید اما رفتارهایتان تیز و همراه با خشونت است. بنابراین در این مفهوم، توسعه به معنای صیقل دادن تیزی‌های اجتماعی است. جامعه‌ای که توانایی این را داشته باشد که تیزی‌ها را صیقل دهد، مناسباتش توسعه می‌یابد. بعد فرهنگی و رفتاری توسعه، تیزی های رفتار ما را صیقل می‌دهد و مناسبات اجتماعی ما را کم هزینه تر می‌کند و در نتیجه صیقل خوردن تیزی‌ها، رضایت شکل می‌گیرد.

اگر شرایط رکودی سالهای اخیر را که دوره‌ای گذراست در نظر نگیریم، در ایران زندگی از حیث رفاهی، به طور نسبی و در مقایسه با خیلی از کشورها راحت و آسوده است، هر شغلی بخواهید، حتی اگر تخصص ندارید به سرعت راه می‌اندازید،‌ هر کجا خواستیدبه آسانی،بدون دغدغه ونگرانی می‌توانیدمسافرت کنید، استراحت کنید، در پارک بنشینید و نظایر این‌ها. اما در کشورهای پیشرفته و توسعه یافته شما برای چنین اموری باید پول بپردازید و برای کسب درآمد کافی باید وارد کارزار رقابت شوید. به همین دلیل است که تأکید می‌کنم مساله اصلی ما بعد دوم توسعه است که بحث فقدان رضایت مطرح است.

پرسش این است که تیزی‌های رفتار و الگوهای ما چه زمانی صیقل می‌یابد؟ پاسخ این است که زمینه این تیزی‌ها در کودکی به‌وجود می آید و در همان دوران کودکی هم می‌تواند این تیزی‌های رفتاری گرفته می‌شود. در همان دوران کودکی است که ما باید صبر اجتماعی را بیاموزیم. در همان دوران است که باید کار جمعی را یاد بگیریم. در همان دوران است که می آموزیم روادار باشیم و حق دیگران در دگرباشی و دگر اندیشی را بپذیریم. در همان دوران است که گفت‌وگوی اخلاقی و عقلانی را تمرین می‌کنیم و سلسله مراتب اجتماعی را می‌پذیریم و می‌آموزیم که چگونه تقسیم کار انجام دهیم. در کودکی است که قانون برای ما ناموس می‌شود. بنابراین صیقل تیزی‌ها و شکل گیری‌ ویژگی‌های فرهنگی مثبت در همین دوران کودکی است که رخ می‌دهد.

محسن .ر


سایت خامنه ای دات آی آر هم چنین نوشته ای دارد:

1388/11/03نسخه قابل چاپ

تاملی بر نسبت پیشرفت با توسعه و عدالت

مقدمه
نام‌گذاری دهه چهارم انقلاب با نام دهه پیشرفت و عدالت واکنش‌های را در میان جامعه دانشگاهی کشور در پی داشت. از یک سو این پرسش مطرح شد که در ادبیات تئوریک همواره دو مسئله توسعه و عدالت در تقابل با هم تلقی می‌شوند، این بار چرا پیشرفت در کنار عدالت قرار گرفته است. به عبارت دیگر توسعه و پیشرفت چه نسبتی با هم دارند؟ و توسعه چه میزان از معنای مفهومی پیشرفت را در بردارد. از سوی دیگر نیز این مسئله مطرح شد که با توجه به ابهام موجود در نسبت عدالت و توسعه، رابطه پیشرفت و عدالت چیست؟ توسعه در ادبیات متعارف هدف اصلی علم اقتصاد تلقی می‌شود و عملاً این‌ که آیا توسعه به عدالت بیشتر می‌ انجامد مهم تلقی نمی‌شود. به عبارت خلاصه تر دو مسئله در جامعه دانشگاهی مطرح شد: (1) نسبت پیشرفت و توسعه و (2) نسبت پیشرفت و عدالت.

عده ای پیشرفت را همان توسعه تعبیر کردند و یا حداقل در ادبیات موجود توسعه به جستجوی تعریف پیشرفت و مختصات آن پرداختند. هر چند پیشرفت با مفهوم توسعه شباهت‌های زیادی دارد اما تبیین آن به طور کامل در ادبیات توسعه موجود به ویژه در چارچوب اقتصاد متعارف یافت نخواهد شد. واژه توسعه، در اصطلاحات سیاسی و جهانی و بین‌المللی بسیار پرکاربرد و رایج است و در طول زمان معنا و ماهیت خاص خود را پیدا کرده که ابزارها، دلالت‌ها و مصادیق ویژه خود را دارد. در مقابل واژه «پیشرفت» به دنبال تبیین و حتی تعریف یک چارچوب مفهومی دیگر است که هنوز به صورت کامل تبیین نشده و حد و مرز آن با سایر مفاهیم مشابه مشخص نشده است. پیشرفت باید در طول زمان شاخصه‌ها و مولفه‌های خود را در ادبیات تئوریک بگنجاند. آنچه در ادامه می‌آید نظرات شخصی نویسنده در مورد این موضوع است که در قالب بخش‌های نسبت توسعه با پیشرفت، عدالت، نسبت توسعه و عدالت و در نهایت نسبت پیشرفت و عدالت می‌باشد.

نسبت توسعه و پیشرفت
توسعه و پیشرفت همواره از اساسی‌ترین دغدغه‌های ذهنی اندیشمندان و متفکران بوده است. برخی اندیشمندان توسعه را تغییرات کیفی در خواسته‌های اقتصادی، نوع تولید، انگیزه‌ها و سازمان تولید می‌دانند در حالی که برخی دیگر آن را نوعی تکامل فکری و فرهنگی جامعه ارزیابی می‌کنند. در مفهوم علمی، توسعه، مبین یک نوع بازسازی کامل جامعه و به عبارت دیگر، تحول تمدنی به تمدن دیگر است. (قره‌باغیان، 1370) سازمان ملل متحد توسعه را این گونه تعریف نموده است: توسعه فرایندی است که کوشش‌های مردم و دولت را برای بهبود اوضاع اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی هر منطقه متحد ساخته ... آن ها را بطور کامل برای مشارکت در پیشرفت ملی توانا می‌سازد.

به اعتقاد آمارتیا سن دو برداشت از توسعه وجود دارد برداشتی که توسعه را فرآیند «وحشی و خشونت بار» می‌بیند و برداشتی که آن را فرآیندی «دوستانه» در نظر می‌گیرد. آمارتیا سن رویکرد دوم را مرجح می‌داند (سن، 1381 : 56 و 57) در برداشت اول توسعه به صورت مکانیکی دنبال می‌شود اما در برداشت دوم توسعه همراه با توجه به اجتماع و حمایت از مردم است. نظریات جدید توسعه بیشتر به برداشت دوم نزدیک‌ترند. به هر حال به نظر می‌رسد پس از دهه 70 میلادی اجماع نسبی در مورد معنای توسعه به وجود آمده که تـوسـعـه، فرآیند تحول در جـهـت ایـجـاد تـغییرات زیربنایی در سیستم اجـتـمـاعـی اسـت و صرفاً شامل افزایش رشد اقتصادی نمی‌شود. توسعه جریانی چند بعدی است و در عرصه های مختلف زندگی انسان – و نه فقط در عرصه اقتصاد- ظاهر می‌شود. توسعه مستلزم تغییرات اساسی در ساخت اجتماعی، طرز تـلقـّی، بـاورهـای عـامـه مـردم و نـهـادهـای مـلّی و نـیـز تـسـریـع رشـد اقـتـصادی، کاهش نـابـرابـری‌هـا و ریشه کن کردن فقر مطلق است. به عبارت دیگر، توسعه، به معنای ارتـقـای مـسـتـمـر کل جامعه و نظم اجتماعی به سوی زندگی مدرن‌تر است.

به طور کلی تمام تعاریفی که در مورد توسعه بیان شده در چند اصل با هم مشترک هستند:
1- افزایش تولیدات اقتصادی همراه با افزایش پس‌انداز و انباشت سرمایه
2- کشف و توسعه منابع طبیعی جدید و پرورش مهارت‌های انسانی برای استفاده از این منابع
3- تغییر در ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و نهادی
4- افزایش تحرک اجتماعی، روانی و جغرافیایی

با توجه به این اصول توسعه چیزی بیش از نوسازی و رشد اقتصادی است. بازخوانی تعاریف توسعه، به خوبی نشان می‌دهد که در فرآیند توسعه تغییر تمدنی مد نظر است. عبارت‌هایی مثل «تغییر نهادها»، «تغییر باورها»،‌ «تحول در زیربناهای اجتماعی»،‌ «زندگی انسانی‌تر » همه به نوعی دلالت بر این نکته دارند که در توسعه هدف تغییر سبک و الگوی زندگی است. به عبارت روشن‌تر توسعه فراتر از رشد اقتصادی تعریف می‌شود و شاید بتوان توسعه را به نوعی متمدن شدن [به مفهوم غربی شدن] در تمامی جهات اعم از اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و ... ذکر کرد. مفهوم توسعه در درون خود پذیرش یک فرهنگ را به همراه دارد. کشورهایی که در آن‌ها علاوه بر بالا بودن درآمد سرانه و رشد بالای اقتصادی، این فرهنگ درونی شده «توسعه یافته» خطاب می‌شوند. بقیه کشورها یا در حال پیوستن به این تمدن جدید هستند (در حال توسعه‌) و یا این که اصولاً در پیوستن به این جریان و تمدن ناموفق بوده‌اند. (توسعه نیافته-کشورهای با حداقل توسعه ) این جملات به این مفهوم نیست که توسعه به مفهوم متداول از نظر ارزشی مثبت تلقی نمی‌شود بلکه بدین مفهوم است که توسعه به مفهوم متداول خصلت‌ها و ویژگی‌هایی دارد که با خواستگاه تمدنی ما همخوانی ندارد. مطرح شدن «پیشرفت» به نوعی بیانگر لزوم درونی کردن برداشت بومی از توسعه، برای هر خواستگاه تمدنی است. به همین جهت الگوهای متفاوتی از پیشرفت امکان وجود خواهد داشت.

سعید تمر

آمار همچون نمک ضد فساد است اما..

در آستانه روز آمار و برنامه ریزی قرار داریم و امسال بنا به مصادف شدن اول آبان با عزاداری های حسینی، مناسب است اگر از خاصیت اصلی آمار یعنی مبارزه با فساد بگوییم.  مثالهایی را مرور کنیم، از موانع پیش روی آمار و مبارزه سیستماتیک با فساد بگوییم.

قبل از ادامه بحث مبارزه با فساد مروری بر نوشته های دو سال قبل، آمار بعنوان یک کالای عمومی و خردورزی در اتخاذ سیاست داشته باشم.

در سال گذشته از  لزوم محاسبه ­گر شدن سیاست گذاران به کمک آمار گفتیم و یک مثال واقعی از تصادف رانندگی را و نحوه برآورد هزینه های عمومی یک تصادف برای شهروندان تهرانی گفتیم و نشان دادیم یک تصادف با ده دقیقه ترافیک سنگین حداقل 50 میلیون تومان به اقتصاد شهروندان زیان می رساند حال این وظیفه سیاستگذار است که چگونه این هزینه ها را کاهش دهد.  اگر سیاستگذار فقط در برخی معابر هزینه های مقصیرین تا حد 50 میلیون تومان را به نحوی برعهده بگیرد [با این قید که مشوق تصادفات نباشد یا هزینه ایجاد ترافیک سنگین از طرفین یا مقصر اصلی مطالبه کند!] باز راه بیراهه نرفته است و هزینه عمومی شهروندان را کاهش داده است. لینک

در روز آمار دو سال قبل از ویژگی کالای عمومی بودن آمار گفته بودیم. آمار همچون تولیدات سینمایی، کالایی است که اولا هر نهادی نمیتواند تولید کند لذا وظیفه دولت و حاکمیت است که در این راه سرمایه گذاری کند و ثانیا مصرف کننده محدودی ندارد و عموم مردم میتوانند از فواید آن بهره مند شوند.

 

آمار خاصیت ضدفسادی دارد.

مثالهای زیادی از فساد در جامعه امروز میتوانیم نام ببریم. فساد مالی، خطر سو استفاده از حق اختیار روئسای سازمانها، شائبه بهره مندی برخی افراد از اطلاعات پنهان در بورس، خطر فاکتورسازی برای خریدهای صوری یک شرکت، فرار مالیاتی، مدرک گرایی برخی قدرتمندان، خرید مدارک بدون اخذ تخصص کافی  و فریب رای دهندگان با عملکردهای غیرواقعی برخی از این فسادها هستند.   فرض کنید بخشی از جامعه از عملکرد استخدامی یک نهاد گله دارند و شائبه وجود معیارهای نانوشته در به کار گیری برخی افراد وجود داشته باشد.

مقابله غیر سیستمیک

چگونه می توان با این فسادها مقابله سیستماتک (یعنی منظم و بدون وابستگی  به وجود  فرد پیگیر) ساخت؟ اول صورت مساله را بیشتر باز کنیم. فساد در جامعه امروز ما چگونه شناسایی و چگونه مقابله می شود؟ این یک مدل از مبارزه با فساد است که ویژگی های سیستمی را ندارد:

 1_ اگر فسادی در یک بخش از جامعه یا اداره ای وجود داشته باشد به خودی خود مشخص نیست. باید به اندازه ای بزرگ شود که علائمی از آن قابل مشاهده شود!

2- حال که علائم فساد قابل مشاهد شد هنوز نیازمند این است که افرادی که علائم را مشاهده می کنند بخواهند با آن مقابله کنند. بسیاری از علائم فساد اداری بنا به تخصص یا ظرافت های قانونی برای افراد غریبه با اداره قابل فهم نیستند. بنابراین ممکن است در همین مرحله، فرایندهایی پیش بیاید که فساد قابل مشاهده، افشا نشود.

3-  علائم فساد قابل مشاهده می شود ولی افرادی که میخواهند این فساد را پیگیری کنند لازم است بتوانند وجود آن فساد را اثبات کنند. نمی شود فقط به ظن خود هر شرایطی را فساد بدانیم و نتوانیم آن را اثبات کنیم.

4- اگر توانستیم وجود فساد را اثبات کنیم هنوز ممکن است در دایره دیگری از تفاسیر گرفتار شویم که مانع مجازات همه عوامل فساد شود. چگونه؟ مثلا مسوولین و مرتکبین فساد عوامل محیطی مثل وجود تحریم های اقتصادی و لازم بودن دور زدن بخشی از تحریم ها با نادیده گرفتن برخی تشریفات قانونی را بهانه کنند.

 در بلبشو یا فتنه چنین ابهاماتی چگونه می توان با فساد مبارزه کرد. در مدل فوق از مبارزه با فساد، همه اتکای جامعه به وجود افرادی برای مبارزه با فساد است. اگر این افراد به مرور به فساد عادت کنند و یا نفع شخصی خویش را پیش بگیرند چه؟ آیا میتوان افرادی را برای مبارزه با افراد مسوول مبارزه با فساد گمارد؟ چند لایه می توان چنین نظارتهایی را طراحی کرد؟

مقابله سیستماتیک با فساد

اما در مدل سیستماتیک مبارزه با فساد، ستون اصلی بر عهده آمار است.

با یک مثال غیر واقعی و بسیار وحشتناک-غیرقابل اثبات- از فساد، مساله را روشن کنیم.

فرض کنید من رییس یک سازمان بزرگ مبارزه با فساد در کشور هستم. بنا به علایق خودم که مثلا متخصص دیتاساینس [دنبال مثالی بودم که به هیچکس برنخورد.] هستم یا توقعات دیگران از من که مثلا یک برزیلی هستم ممکن است در دوره ریاستم استخدام افرادی که به تخصص دیتاساینس نزدیک تر هستند را اولویت ببخشم. از نظر من، هر کسی که چنین تخصصی ندارد نمیتواند در پیشبرد اهداف سازمان من که مثلا مبارزه با فساد یا برنامه ریزی توسعه اقتصادی کشور است مفید باشد. این حق و حوزه اختیار من رییس است و از نظر قانون، این حق تشخیص من است.

فرض کنید قبل از من هم چنین تفکری بر سازمان ایکس حاکم بود. کسی که مرا به ریاست آن سازمان بزرگ برگزیده بود به دلیل باوری که به دیتاساینس وجود داشت مرا در ادامه ریاست دیتاساینتیستها بر سازمان برگزیده باشد.

الان پس از چند سال سازمانی داریم که پر از دیتاساینتیستهاست و قرار است از دریچه تنگ دیتاساینس به مساله واقعی فساد یا توسعه اقتصادی بنگریم. سازمان میشود ملک دیتاساینسی ها. حال اگر تعدادی متخصص جامعه شناسی هم حرفی در باره مبارزه با فساد داشته باشند زیر سلطه نگاه دیتاساینسی ما باید سخن بگویند و عملا کاری از پیش نخواهند برد. محور و ستون مبارزه با فساد نگاه غالب ماست.

آیا چنین نظامهای غیر متعادلی را در ساختار اداری ایران آشنا می یابید؟ من می شناسم. سازمانی را می شناسم از بس فلان رشته در آن زیاد است برای پست مدیریت کیفیت فلان رشته غیرمرتبطی را  پست داده است.

اگر فقط آماری از ارتباط شغلی با تخصص کارمندان سازمانها به طور مرتب تولید و بر حسب همان سازمانها منتشر شود شما یک مکانیسم مبارزه با فساد مخفی که قوی ترین نوع فساد است خواهید داشت.

موانع

اما چرا چنین مکانیسمی سرپا نمی شود؟ پاسخ ذی نفعان غیر حرفه ای و نبود قیدهای قانونی یا اجتماعی است.!

تصور کنید اگر آمارهای زیر به طور مرتب در کشور تولید و منتشر می شدند.

·        آمار استخدامی های دوره ریاست آقای الف در سازمان ب بر حسب رشته تحصیلی، برحسب محل تولد، برحسب محل اسکان والدین. برای شناسایی استخدامی های با نسبت فامیلی چه آماری پیش نهاد می دهید؟

آیا رییسی جرات می کرد همه برزیلی ها را به طور معنی داری در اولویت استخدام قرار دهد؟

·        آمار ظرفیت زایمان طبیعی بیمارستانها بر حسب نسبت اتاق یا مساحت اختصاص یافته به زایمان طبیعی به مساحت اختصاص یافته به زایمان سزارین در بیمارستانهای تحت مدیریت پزشکان! همینطور تعداد پرستار به مادران زایمان طبیعی به زایمان سزارین!

از طنز های روزگار ماست که ریاست بیمارستان دست پزشکانی است که مهارت جراحی دارند و پرستار و ماماها هر روز فضا و امکانات کمتری برای خدمت به مادران زایمان طبیعی دارند بعد به مادران توصیه می کنیم چرا زایمان طبیعی را ترجیح نمی دهید!! مگر می­توان احساسات مادری را در بحران حاکم بر زایمان طبیعی در بیمارستان های دولتی نادیده گرفت؟ حرف­هایی که هیچگاه جامعه نخواهد شنید و سزارینهایی که منبع درآمد شگفت انگیزی هستند و توصیه های بی معنایی که همواره تکرار می شوند: زامان طبیعی بهتر است. خب، همه مادران می دانند زامیان طبیعی بهتر است ولی نه وقتی که امکانات ناکافی است و آرامشی در ماما و پرستارها نیست چون تعداد پرستار و ماما تناسبی با تقاضای واقعی- ولی مایوس زایمان طبیعی- ندارد. مامایی که باید درآمد مناسب داشته باشد تا بتواند خدمات کیفی ارائه کند جایی در فضای بیمارستانی ندارد! دارد؟ آمارهای می توانند سخن بگویند!

آمار می تواند افشا کند که چرا زایمان طبیعی مطلوب نیست چرا مادران و ماماهای کشور در مقابل پزشکان جراح و مزیت ارزش افزوده سزارین نسبت به زایمان طبیعی برای روسای بیمارستانها تنها و تنهایند!

مثال های از این دست بسیار است ولی در این بحث، کمکی به مساله اصلی ما نخواهند کرد.

جالی خالی مردم در نظام آماری کشور

اما سوال اصلی از شما مردم فهیم ایران:

چرا چنین آمارهایی تولید نمی شود؟

علت عدم حضور شما در عرصه رقابت برای  تولید یا عدم تولید آمار است. آمار برای کسی تولید می شود که خواهان آن است. پس آمار دولت پسند، رییس پسند، من پسند فرصت عرضه دارند. قصد من نیست بگویم آمار مردم پسند هم داشته باشیم! آمار با پسندها کاری ندارد!

 چگونه؟ ببینید مساله ساده است. من رییس بیمارستان می توانم آمار ندهم، میتوانم هر وقت دلم خواست آمار ندهم، میتوانم افراد لازم برای تولید امار را استخدام نکنم، میتوانم از رشته ها و تخصص های غیرمرتبط استخدام کنم که در مقابل مطالبه شما پاسخ درست نداشته باشند، می توانم فرایندهایی که باید آمار تولید شوند را تایید نکنم. تا شما ندانید که من چه می کنم! تا من بدون دردسر روزگار بگذرانم!

باورتان نمی شود. اما هیات دولت مصوبه می دهد ولی وزارتخانه و سازمان در اجرای مصوبه آماری دولت تا دلت بخواهد تعلل میکنند! اما و اگر می آید.

آمار برای بسیاری  از صاحب منصبان، یعنی آمار من پسند. اگر آماری من پسند باشد یک نشست خبری برگذار می کنم و اگر من پسند نباشد فعلا کسی منتظر آمار نیست که! سکوت می کنم و منتظر آمار من پسند بعدی می نشینم. یا برخی از اقلام و موارد من پسند را ارائه می کنم و بقیه را به بعدها موکول می کنم. فکر می کنید کسی پیگیر است؟ رسانه؟ مردم؟ نهاد اجتماعی؟ خود دولت؟

می دانید چرا؟ چون اصل کاری که شما باشید، حضور ندارید! اصل کاری که باید به آمار نگاه کند و افشا کند و غوغا کند، حضور ندارد پس من برای چی زحمت بکشم، هزینه بکنم، آمادگی سازمانی ام را حفظ کنم که شاید روزی شما آمار بخواهید!

مبارزه سیستماتیک با فساد یعنی تایید، تبلیغ و اصرار بر حق دانستن و آزادی اطلاعات برای همه ایرانی ها.

نگاه امنیتی افراطی

اما یک نکته اینجا می ماند. برخی میگویند چون کشور ما در حال جنگ سرد با دشمنان است نمی توان از آزادی اطلاعات حرف زد. پاسخ من به این نقد این است: ضرر ندانستن آمارهای عملکرد برای درون جامعه ما، از ضرر استفاده دشمنان کشور از این آمارها کمتر نخواهد بود. پس نمی توان بدون اندازه گیری این دو ضرر، آمار را به بهانه محرمانگی منظور محرمانگی اطلاعات فردی و نهادی نیست- و امنیتی بایکوت کرد.

·        آمار همچون نمک ضد فساد است اما قدرتمندان فاسد آن را نیمخواهند

·        آمار همچون نمک ضد فساد است اما فراموش می کنیم که آمار حق الناس است و باید آن را مطالبه کنیم. حتی ممکن است بگویید چرا نهاد رسمی تولید آمار زیر نظر دولت باشد؟ بعلی، نکته بجایی است ولی هنوز در اول راهیم!

·        آمار همچون نمک ضد فساد است اما آمار به این شیوه که ما داریم، نمکی است که خود گندیده!

در باره نگارنده:

 سعید قاسمی زاده، آمارشناس مرکز آمار ایران است و نزدیک به هفت سال در خصوص کیفیت آمارهای مرکز آمار ایران فعالیت داشته است. او اکنون آینده پژوهی می خواند و بر نقش آمار و داده در آینده نظام تدبیر کشور تحقیق می کند. سخن او بعنوان یکی از پاسخگویان سابق در خصوص کیفیت آمارها این است:

 مردم ایران، کیفیت آمار ها بدون خریدار معنی ندارد. شما خریدار آمار باشید. نمی توانیم قول بدهیم سال به سال بهتر خواهیم شد. مردم سالهاست خریدار نبوده اند و ما فعلا آمار را برای ذی نفعانی تولید می کنیم که خریدار آمارها هستند. لطفا خریدار آمار باشید

 توجه کنید منظور از خریدار بودن این است که حامی نظام آماری کشور باشید. آمار رسمی کشور، کاملا رایگان در اختیار شما هستند. آمار رسمی در جایی و به صورت کلی ارائه می شوند این وظیفه رسانه ها، اندیشمندان و دلسوزان جامعه است که آن را برای استفاده مردم به قالب مناسب تفسیر و تحلیل تبدیل کنند.

از موضع منتقد وارد شدم که پاسخگو باشیم. اما دقت کنید کشور ما بیش از آنچه از نظام تولید و نشر آماری بنالد باید از ظرفیت پایین استفاده از آمار انتقاد کند. تا وقتی که مصرف و تقاضایی برای آمار در کشور به صورت پایدار شکل نگیرد نظام آماری کشور نیز نخواهد توانست موانع رشد و توسعه، بهبود کیفیت را مرتفع و استانداردهای اخلاق حرفه ای مراکز آماری به منصه ظهور گذارد. حامی ما باشید وگرنه، منافع آماری را با هیچ ساختار دیگری نمی توان جبران کرد. فساد به تهدید تبدیل شده است همزمان با آن، آمار به حاشیه رفته است. قضاوت با شماست.

 

یک توضیح:

دیتاساینس به معنی علم داده و نوعی از تکامل و جایگزین شیوه های آماری به کمک فناوریهای علوم کامپیوتری است. در این مثال، نگران بودم اگر اقتصاد بگویم یا مدیریت یا مهندسی، عده ای برنجند مثال آمار نیز نگفتم چون به زعم بنده آمار در ایران هرگز جایگاه خود را پیدا نکرد و جدی ظاهر نشد. نقد آمار در ایران در این مجال نمی گنجد. لذا از عبارت دیتاساینس استفاده شد امید که به دوستان علاقمند به این رشته، برنخورد و این نویدی است به حضور قدرتمند دیتاساینسی ها در ساختار اداری کشور.

سعید تمر

صحبت های جناب رنانی مهمند و شایسته تدبر بیشتر

سعید تمر

امتناع از برنامه دکتر رنانی را خیلی وقته حس می کردم. بخصوص در مورد اقتصاد مقاومتی، لجبازی متخصصین و نخبگان جامعه آشکار بود. یک بار خبری از یک ژنرال آمریکایی در الف منتشر شد که آشکارا ایران را تهدید کرده بود با اقتصاد این ایران را از صحنه خارج خواهیم کرد. کمی به غیرتم برخورد، نوشتم و آشوفتم که بابا با چی لج می کنیم؟ گور بابای مدیرکان چاپلوس احمق، سرزمین فرزندانمان را نجات دهیم...

میدانید، حقیقت این است که همه نمیتوانند این نظام سیاسی را ببخشند! اگر کسی به کانون قدرت نزدیک شد خیلی امیدوارانه حرف می زند ولی وقتی صابون این بی لیاقتنی ها به تنش مالیده شد لحنش واقع بینانه تر است!

با عزیزی که در یکی از وزارت خانه بیا و برویی دارد از این باب سخن گفتم. گفت من مخالف موضعت هستم. گفتم من مخالفتی نمی بینم. ما از دو منظر مختلف یکی نزدیک و دیگری دور از قدرت فضا را تبیین می کند و من متواضعانه با شما همفکرم!!

امروز دنبال مستندات دکتر رنانی بودم.

رسیدم به این وبلاگ خوب و بیان خوبش (متاسفانه انگار این وبلاگ cottage.blogsky هم جاذب ترافیک است و نوشته خودش نیست!!، مجبورم لینکش را مخشوش کنم!)

متاسفانه تبیین دکتر رنانی این است که ما به مرحله امنتاع از توسعه هم فرو غلطیده ایم. فاتحه مع الصلوات


بیان ایشان را مستقیم از وبلاگ :

دکتر رنانی در نوشته ای که به شاخص های افول نظامهای سیاسی اشاره کرده بود گفته بود که در مقاله ای درباره «افول سیستمی در ایران» صحبت خواهد کرد. ظاهراً این مقاله قرار بوده است با عنوان «اقتصاد ایران در تله بنیانگذار» در مجله مهرنامه منتشر شود که مسئولین مهرنامه، در آخرین ساعات قبل از چاپ، از انتشار آن منصرف می شوند. اما ماهنامه آیین در شماره ۲۸ و ۲۹ خود که در  خرداد ۸۹منتشر شد، همان مقاله را با حذف بخش هایی از آن و با عنوان «توسعه ملی، در کمند سیاست» به چاپ رساند.

رنانی در این مقاله با استفاده از تحلیل های سیستمی نشان می دهد که نظام سیاسی  ایران هنگام عبور از مرحله رشد سریع به مرحله بلوغ با مقاومت از سوی اصحاب قدرت رو به رو شد و به همین علت وارد مرحله ای شد که در علوم سیستمی به عنوان «تله بنیانگذار» معروف است. نویسنده معتقد است که در «تله بنیانگذار» نظامهای سیاسی

سعید تمر