سعید تمر

آینده خوشی برای همه میخواهم به روشی منظم

سعید تمر

آینده خوشی برای همه میخواهم به روشی منظم

این دفتر شلوغ و بینظم من است. دفتر شخصی.
شاید چند پیوند مفیدی برایتان وجود داشته باشد.
به زودی افتتاح سایت رسمی خودم را در اینجا اعلام خواهم کرد.
tamar.ir
---------------
خوش به حال آنانی که چهل سال اول زندگی خود را به خودشان اختصاص می دهند و باقی را وقف مردم می کنند
و
بدا به حال آنانکه جابه جا

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
پیوندها

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ظریف» ثبت شده است

کریمی قدوسی نماینده مجلس از مشهد گفته که آقای وزیرخارجه ایران نامه نوشته به آقای وزیرخارجه آقای ترامپ، و واویلا گفته!!

جالب تر اینکه سخنگوی وزارت خارجه آقای ظریف، به شدت تکذیب نموده و گفته که چنین خبطی را ممکن نیست انجام دهند و کریمی آدم متوهمی است.

لینک

العجب!

فرض کنید من مسوول و وزیر ارتباطات با کره مریخی هستم. آیا من اختیار ندارم تشخیص دهم که به کره مریخی ها و وزیر هم رده خودم نامه بنویسم؟

اصلا چگونه من مسوول هستم ولی مختار نیستم که تشخیص بدهم چه کاری صلاح است انجام دهم چه کاری نه!


الان می فرمایید بابا سیاست های کلان کشور که دیگر در اختیار وزیر خارجه نیست. قبول. سیاست کلان کشور ما می گوید ما با آمریکا قهریم؟ قبول. قهریم. در همین زمان قهر، آیا ما نیازمند گفتگو هستیم یا نه؟ اساساً وزارت خارجه بوجود می آید که به جای جنگ نظامیان، دیپلوماسی و ادب را واسطه جنگ کنیم.

اگر روزگار ایرانیان به جایی رسیده است که وزیرمختاری برایشان نمانده که نامه بنویسد، این بدا به حال همه ماست، نظام ماست. 

این ناسازگاری باید بیشتر بررسی شود.

سیاست کلی- سیاست عملیاتی را در نظر بگیریم.

سیاست کلی می گوید ما با آمریکا دچار جنگیم.

سیاست عملیاتی می گوید وزارت خارجه ما باید در حیطه وظایف وجودی و تعریفی اش اقداماتی کند.

سیاست عملیاتی باید از سیاست کلی تبعیت کند.

اما برگردیم ببینیم آیا سیاست کلی می تواند به وزارت خارجه دیکته کند که نامه نوشتن یعنی تخطی از سیاست کلی؟!

به نظر من، اگر ظریف نامه می نوشت، ناسازگاری را نباید در سیاست عملیاتی که در سیاست کلی باید جست. سیاست کلی نمی تواند بگوید ما وزارت خارجه داریم ولی حق دیپلوماسی ندارد این وزارت!

این تلقی ما از سیاست کلی نظام است که اشتباه است نه تلاش هایی که وزارت خارجه کشور باید انجام دهد.

به نظر من از دور نشسته، این آقای ظریف است که اگر اخلاق حرفه ای دارد باید وزارت خانه را رها کند و بیاید بنشیند پایین.

مگر می شود منصبی را تصدی کرد که از سیاست عملیاتی بنیادینش محروم شود!

همه ما باید بپذیریم که وزارت خارجه ما دیپلوماسی فعالی برای کنترل بحرانهای آتی کشور در مقابل دشمنی های ترامپی ها و سعودی و صهیونیست ها داشته باشد. اینکه تبدیل یه عنصر ثابت بازی ها شویم، واقعا دردناک است.

عنصر ثابت بازی ها، یعنی اینکه از بس تعامل را تقلیل دهیم که هر کسی که میخواهد دمی مقابل ترامپ تکان دهد یک بد و بیراهی نثار ایرانیان کند و ما دلمون خوش باشد که وزارت خارجه داریم.

تقصیر از تفسیر ما از سیاست کلان نظام است. جرات داشته باشیم، وسط جنگ، ما به همه عوامل و ابزارهایمان نیاز داریم.

ظریف را آزاد بگذارید که کارش را کند.

بس کنید از مردم فریبی و دشمن هراسی صرف. مرد عمل هستید کاری کنید.

سعید تمر

صحبتم معنی تسلیم نمی دهد اما ظاهرش تسلیم است.

از غرب نمی هراسم سندش موجود است.

غرب را نمی ستایم، فهم غربی از مذاکرات را من نوشته ام!


چیزی که ده سال پیش بهش فکر می کردیم الان اتفاق افتاده است. ده سال پیش میگفتم: سخت ترین و بالاترین قابلیت در یک کشور این است که بتواند از پس مذاکره با غربی ها برآید.

سخت است در مذاکره، حق و حقوق ملتت را از غرب بستانی. مذاکره در قاموس غربی یعنی همین. آنها از هیچ چیزی به سادگی عقب نمی نشینند. هر قلم از مفاد مذاکره را باید با امتیازی شیرین معامله کنند.

هیچ کس نباید سختی کاری که ظریف در حال انجام آن است را فراموش کند. برایتان تعجب آور خواهد بود اگر ظریف را شبیه احمدینژآد بدانم. این دو مرد، مرد  ورود به ناممکن الورودهایند. احمدی نژآد بی ترمز بود ظریف هم در مذاکره ای که بر عهده گرفته است بی ترمز است. ما تنها کاری که میتوانیم برای این مردان انجام دهیم، حمایت است و بس. باید برای مردان شجاعی که میدان داری می کنند حامی بود. جاده را باز کنید که مردان باید بتازند.

ظریف نیازی به تمجید من و ما ندارد. تمجید حسی است که باید گفت.

اما از ظریف انتظار نداشته باشید شکوه و عظمت را با خود بیاورد. او رفته است که ببازد! قانون مذاکره در فهم غربی همین است! بالاترین شجاعت این است که بروی و بجنگی و ببازی و از باخت نترسی!

چه چیزی نصیب مردم ایران خواهد شد؟ تجربه شکست! چرا شکست؟! اسمش را هرچه میخواهی و صفتش را هرچه میتوانی بگذار. مذاکره یعنی از دست دادن و گرفتن. من اسمش را شکست می گذارم تا شجاعتش را در دل بپرورم که بالاتر از شکست که نخواهد بود؟! پس از شکست هم نترسیم.

اگر از پذیرش شکست نترسیم، دیگر هیچ ترسی نداریم!

حال بیاییم ببینیم شکست چه انواعی دارد؟

الف- ده سال دیگر، ایرانیان 1404 ما را ملامت می کنند! در طی ده سال بعد، آمریکایی ها و خرده متحدانشان جسارتها کرده اند. اما این شکست نیست تا مادامی که نگوییم ما چه می کنیم؟ 1) میتوانیم به جنگ مشکلات کشورمان برویم و بسازیم کشوری از جنس شکوه. اگر تعامل مثبت کردند تعامل مثبت داریم اگر به منافع ما در جهان حمله کردند مقاومت می کنیم. 2) مستاصل منتظر کمک خارجی میمانیم، باج می دهیم و امیدواهی میطلبیم! شکست این است. شکست ما دست دشمن نیست! شکست ماییم و پیروزی ما!

ب- مذاکرات را به سوی شکست هدایت می کنند. اوباما و دموکراتها مسوولیت شکست را به گردن جمهوری خواهان می اندازند و میروند به سمت انتخابات ریاست جمهوری شان. جمهوری خواهان ننگ برهم زنی توافق را برنمی تابند و دوحالت وجود دارد یا با اوباما و موفقیتش در مذاکره با ایران کنار می آیند و یا از جای خالی اوباما درد می کشند. اگر انتخابات ریاست جمهوری را  با کوبیدن بر طبل ایران هراسی ببرند چاره ای ندارند جز اینکه جنگ با ایران را رهبری کنند. خلاصه کلام: جمهوری خواهان متوجه نیستند که نپذیرفتن موفقیت اوباما یعنی جنگ با ایران. چرا آنها تحریم را ادامه نخواهند داد؟ چون ایران با تحریم کنارخواهد آمد!! تحریم ایران را آزار میدهد ولی ایران اگر تحریم را بپذیرد آزار تحریم را میتواند کاهش دهد ولی اگر نپذیرد و امید به رفع تحریم را زنده نگاه دارد آزارش التیام نمی یابد!

ده سال دیگر یعنی 1404 ایرانیان به ایرانیان امروز چنان می نگرند که ما به ایرانیان 1384 می نگریم. باز ماییم و دو گزینه: 1) رشد و شکوفایی وطن را رقم می زنیم و از خاکستر تحریم، ناکارامدی نظاممان بلند می شویم. کسی ما را شکست خورده نخواهد نامید! 2) مشکلاتمان را کتمان میکنیم و همچنان شعار میدهیم! باعث می شویم تحریم به ثمر نشیند و جمهوریخواهان آمریکا با صهیونیست ها خوشحال باشند که ما را در سال 1394 خوب گیرانداختند. شکست این است!

این شکست دست آمریکا و صهیونیست ها نیست، دست خود ماست. وطنی داریم با هزار مساله بی مسوول رها شده. جوانانی داریم تحصیل کرده و 6 میلیون نیروی آموزش دیده و ندیده!

ماییم و میدان عمل. ماییم و محک نقدپذیری اهل قدرت. ماییم و اصلاحات و اصول. ماییم و متوهمین خودمدیرپنداران. ماییم و شارلاتانیسم علمی. ماییم و اهل عمل!

من آن پیروزیی که با تایید یا سکوت جمهوریخواهان ممکن است با گشایش روابط تجاری روی بنماید ولی نظام اقتصادی و اجتماعی کشور و ملتم همچنان زخمآلود بماند را بدتر از شکست میدانم. وقتی ملتی شکست می خورد، به خودش می آید. من این شکست که از خاکسترش همت ژاپنی برآید را بر پیروزی وهم آلود که نخوت و ناکارآمدی را مدتی التیام می بخشد ترجیح میدهم.


اما سخن اصلی من

خوب است که کشور دستگاه دیپلوماسی قویی داشته باشد. خوب است ظریف ها داشته باشیم که برای ذره ذره منافعمان بلد باشند با غربی ها مجادله و استدلال کنند. در رسانه هایشان حضور داشته باشند و شر جنگ طلبان را از دنیا کوتاه کنند. خوب است.

اما بد است اگر ملتی را معطل نتایج مذاکره بگذاریم! بد است که توقعات ناگفته در جامعه شکل بگیرد.

کشور همه اش دستگاه دیپلوماسی نیست. کشور سیاست گذاری و برنامه ریزی میخواهد و طراوت کسب و کار. کشور آموزش می خواهد و تربیت نیروی کار. کشور امید میخواهد و سلامتی، هوای پاک و شهرهای زیبا، و صدهزار البته مدیرانی روشن و کار درست، قانون گذاران حرفه ای و آموزشی برای تمام مدت عمر، نهادهای اجتماعی حرفه ای و مدافع حقوق مردم و منفعت جهانیان.


دوستان مسوول اداره جامعه!

مذاکره با غرب سخت است و اجازه بدهید ظریف هرچه میخواهد بکند. شما فقط با یک تصور کنار بیایید.

آمریکایی ها امروز بر بهانه هسته ایم متمرکزند. ما این بهانه را تسلیم می کنیم. ظریف اگر چیزی توانست بگیرد، بگیرد. اگر نتوانست، باز هم بهانه را تسلیم می کنیم.

هوشمندانه از این گردنه عبور باید کرد.

هوشمندانه از این زمین بازی که سالها برای طراحی اش وقت صرف کرده اند و دوست دارند همچنان در این بازی مسخره بمانیم خارج شویم. مردان بزرگی میخواهیم که در این بازی مسخره هسته ای-تحریم-مذاکره-تهدید به غنی سازی بالاتر با غرب مذاکره کنند اما کشور را درگیرش نکنند.

برگردیم سر کار خودمان.

ما هسته ای را تسلیم می کنیم و هیچ انتظاری از اوباما و کنگره نداریم. آنها تحریمها را برندارند هم کاری جز ضروریات نمی کنیم. نه تهدید به غنی سازی بالای 50 می کنیم و نه تهدید به یک میلیون سو سانتریفیوژ.

برمیگردیم سرکار خودمان و در دیپلوماسی بر تحریمها و ساختار اقتصاد خود متمرکز می شویم. گزینه های خودمان را مسنجیم. با روسیه متحد استراتژیکمان که امروز بیش از دیروز به ما نیاز دارد فرصت آفرینی می کنیم. پتانسیلهای خود را می آفرینیم و هند و چین را در کنار خود می یابیم.


بقیه دستگاه های کشور هم به فردای پس از مذاکرات برگردند. یا توافق شده است و میتوانند بخوابند و پز بدهند از سرمایه گذار خارجی استقبال کنند و با مشکلات درونی کشور کنار بیایند یا توافق نشده است تنها چالششان مشکلات درونی کشور است که در هر صورت مستقل از مذاکرات وجود دارند و فقط مدیران و رییسان چنین چالشهایی بنیادین را میدان شکوهمند و پرسود نمی پندارند که بجنگند!

ما مردانی میخواهیم که در کار و تلاش شکوه و قهرمانی انتظار نداشته باشند! مردانی میخواهیم که کشور را نجات دهند و بعد از بازنشتگی شان، کشور را به مردان جوان و مدبرتر تحویل دهند و با وجدان راحت تمجید جامعه را پذیرا باشند.

نه مدیرانی که بعد از بازنشتگیشان، می روند سر کسب و کار پررنگ از اقتصاد تحریم و رانت!

جامعه، از خدمتگزاران کشوری خالی شده است. سیاست پیشگان به قدرت می رسند و از قدرتشان برای تاجر شدن بهره میگیرند. دوباره از نو، تاجر شده ها، قدرت سیاسی را بدست می گیرند و با اکراه و منت کشورداری می کنند. 

چرا به مردم نمیگوییم که مردم، شما در دولت و حاکمیت دیگر کسی را ندارید! کسانی که به اسم نمایندگی شما وارد چرخه قدرت می شوند باز چرخه تاجر شدن، سیاستمدار شدن و تسلط بر نهادهای دولتی را پی میگیرند.

ای مردمی که به امید استخدام دولتی شدن فرزندانتان، دور کاندیداهای مجلس شورای اسلامی را شلوغ خواهید کرد، کاش میدانستید که چه ظلمی در حق فرزندانتان خواهید کرد!


ما به کارآمدی دستگاه های دولتی و عمومی نیازمندتریم تا رفع تحریم ها.

 سخن آخر:

سخت است رو به روی کسانی بیایستی و از چشم اندازها و مناظری بگویی که خود در خاطره هایشان آن منظرگاه های ایده آل را دریده اند. به کارمندانی میگفتم که استخدام نیرو باید فلان فلان باشد درحالی که نصف ایشان با پارتی و خویشاوندی منصب دار سازمانشان شده بودند!

 دردناک است اما چاره چیست،  

باید بگویم. مگر می شود به صاحب میزی نگفت و اتنظار داشت که درست عمل کند.


سخن به داراز کشید چون دنیا به همین اندازه پیچیده است.


سعید تمر