سعید تمر

آینده خوشی برای همه میخواهم به روشی منظم

سعید تمر

آینده خوشی برای همه میخواهم به روشی منظم

این دفتر شلوغ و بینظم من است. دفتر شخصی.
شاید چند پیوند مفیدی برایتان وجود داشته باشد.
به زودی افتتاح سایت رسمی خودم را در اینجا اعلام خواهم کرد.
tamar.ir
---------------
خوش به حال آنانی که چهل سال اول زندگی خود را به خودشان اختصاص می دهند و باقی را وقف مردم می کنند
و
بدا به حال آنانکه جابه جا

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
پیوندها

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نظام اداری» ثبت شده است

OverQuilified بودن یعنی کیفیتی بیش از مورد نیاز را داشتن.


شما خوبه که قبل از استخدام دولت، OQ باشید و از شر استخدام در سازمان متوسطها رها بشید.

بدتر این است که استخدام بشید و QO خود را تشدید هم بکنید!!



جالب است که رییستان ممکن است بعدها گله کند که من یک کارگر ساده میخواستم! اینهمه فلان و بهمان و گاه دکتر را میخواهیم چیکار!!

و آن وقت برای رییس، این سازمان نیست که مشکل است، این شمایید که مشکلید!!

مواظب باشید خب.


سوال: آیا شما اگر مسوولیت یک رییس را داشتید، می توانستید از پس مشکل OVERQuilified ها بر آیید؟ عمیقا به این موضوع فکر کنیم بخصوص وقتی سازمان ها و نظام اداری ما اسیر تله جهالت شده باشد.

 تله جهالت به بازتولید ارجحیت دادن یک مدیر ضعیف به کارشناس ضعیف تر گفته می شود.

سعید تمر

مرئوس بودن مانع نمی شود حس روسای سازمانهای دولتی ایرانی را لمس نکرد.

همه ما مسوولیم یا لااقل اگر جمله غلط معنایی داشته باشد همه ما رفتار مسوولیت پذیرانه باید داشته باشیم.

رییس سازمان ایرانی با مشکلات عدیده ای روبه روست که عمده ترین آن نیروی انسانی اوست.

نیروی انسانی سازمان دولتی، نه تنها انگیزه ای برای تلاش بیشتر ندارد بلکه برعکس تا می تواند همچون روسای سازمانش، سعی دارد دخالتی در برنامه های رده بندی مدیریتی سازمان نداشته باشد.

انصافا رییس ایرانی، مستأصل است که نیروی انسانی بزرگترین مانع موفقیت اوست! از بی صبری و بی انگیزگی نیروی انسانی اش نالان است.

و

حتی بدتر، گاه از روی استیصال به این نتیجه می رسد که نیروی انسانی عبد و بنده سازمان است و اوست که رهبر سازمان است و هرکس که قد علم کند در مقابل ریاست او، حق اوست که او را سرجایش بنشاند!

دریغ از اخلاق اسلامی که مدعی آنیم.

بندگان سازمان، بندگان رییس سازمان تصور می شوند و کرامت له می شود.


رییس تشنه موفقیت است و مریوس تشنه عقده هایش و اینجاست که مخاطب سوم حق را به موفقیت می دهد.

سعید تمر

«اوزون قورشالاما» یعنی با خودت روراست باش، خودت را نفریبان!

فاصله خودفریبی و واقعیت، ناچیز است، یک پتک آهنین بر فرق سر، همین.

مگر شانس بیاوری از این پتکها را لمس کنی.

ملت و اجتماع هم همین است. می توانند یک نسل، یک عمر خود را قورشالاما کنند و حتی پتکهایی که میخورند را به نحوی فراموش کنند و در هر بار فراموشی، پتک واقعیت بعدی ناچار است بزرگتر باشد بلکه متوجه شویم.


چرا به خدا ببندم. دیشب پتک واقعیتی را حس کردم. صبح آن مرد دیشب نبودم، خوشحال و راضی. موکول کردم به پتک بعدی. شاید بیدارمان کند که آینده پژوهی و سازمان در ایران دو چیز متباینند.

دیشب از گفته هایم دلسرد بودم که چرا به جای چسبیدن به نقد امروز، خود را در مضان آینده قرار داده ام، چیزهایی گفته ام که شاید برای خودم کمی ملموس بود و شاید توهم، شاید سوبرداشتهایی سوئ و سطحی. شاید 24دقیقه در دو روز برای دو گروه متفاوت از انسانها گفتن امری ناممکن بود.

دلسرد بودم.

صبح که به پلن ب خود می اندیشیدم، راضی بودم. صبح که یک موفقیت کوچکی که دیشب تشنه اش بودم را در عرض نیم ساعت آفریدم راضی شدم. باز هم فریبیدم.

هرچه بود. گذشت. چهار نفر از آن جمع دیشبی، آلارمها و بازخورهای مثبتی از حرفهایم بهم برگرداندند. اما هنوز مستعصلم که چه گفتم و چه شنیدند، چه میخواستم بگویم و چه برداشت کردند.

به اندازه چندین ساعت حرف داشتم که در مورد آن چند دقیقه حرافی ام توضیح بدهم. اما حیف. من مرد لحظه های این چنینی نیستم.

میخواستم بگویم در ارائه ها و سخنرانی ام باشید تا ببینید زیاد هم الکن نیستم.

الغرض

اصلا قرار نبود این نوشته در مورد شخص باشد. ولی شد. اول خود را نقد کنم بعد جامعه ام را.

اگر برگردیم ببینیم که چرا هرکسی از سیاستمداران دنیا دست خالی می شود نقطه مشترکش را در بد گفتن از ایران میجوید!

ترزا واقعا مایوس شدم وقتی در گدایی بریگزیتت، رفتی و از ایران بد گفتی! راستی انگلیس را چه مرگی است که خر مرده می فروشد؟-داستان خر مرده شنیدنیست- امروز هم در مورد تحریم روسیه گفته است.

خلاصه،

واقعیت امروز دنیای سیاست و اقتصاد جهانی، پتکی هست بر پیشانی من و بزرگان این کشور (من و شوارتزنگر را کجا می برید هان؟؟ رهامون کنید!!)

واقعیت دارد پتکهایش را بر اقتصاد و دنیای ایران می نوازد! اما حیف، مشغولیم به «قورشالاما»!


ببینید دو راهیی وجود ندارد، خودمان را گول نزنیم، بس است. اینکه در ناهمراهی با دنیا، راهی هست، یک توهم کامل نیست، ولی مطمئنأ پتکهای بزرگی را باید نوش جان کنیم و بیدار نشویم!

باید یادبگیریم حتی اگر شهرک عوفه و کفریا را می خواهیم کمک کنیم، آن را از طریق بده و بستان با بازیگران دیگر انجام دهیم.

یا یاد میگیریم، یا در بازی ها همیشه جز اشیاء ثابت محسوب می شویم!

وقتی شیئ ثابت بازی ها هستی، ترزاها و دلقکها هم فرصت خواهند داشت به اشیائ اشاره کنند و بازی بیافرینند!

شی ثابت بودن یک توهم خطرناک است!

لطفا همانقدر که در مقابل همسایه شمال و عمان و ارمنستان و کوفت و زهرمار منافع و ارزش ثابت نداریم در مقابل ترامپ هم نداشته باشیم! والله بخدا به پیر به پیغمبر سخت نیست! این پتک را جدی بگیریم!

اما

با پیر و مراد موافقیم که در داخل کشور، گندمان بدتر است! مشکل از قضا الان داخلی هم شده است. وقتی خودت را نفریبی، شاید فرصتی باشد که بگوییم بابا بیخیال شو!

نظام اداری امروز همان است که حاضر است یک کار عبث و بیهوده را به صرف اینکه نمی تواند تعطیل کند به یک حریص جوان بسپارد ولی به تحولخواهش نه بگوید!

خدایا این افتخار را از من نگیر که بعد از ده سال حقوق بگیری، هنوز زبان نظام اداری ایران را نفهمیده ام و حرف خودم را می زنم! توهم از این طولانی تر؟!

سعید تمر

به مثال زیر توجه کنید:

داده هایی خام به یک آمارشناس ارجاع می شود که از روی آن یک چکیده اطلاعات تهیه کند و همزمان اگر ایراد و تعارضی با سامانه مبنا (منبع داده ها) بود گزارش کند.

دقت: دو کار متفاوت همزمان مواجه هستیم. شاید بپرسید این چه کار مزخرفی هست، یک سری داده خام دارید چه تعارضی باید باشد!! بلی این هم از همان کارهای خارق العاده ماست. سامانه طراحی می کنیم که کار آسان شود یا مشکل افزون شود؟


آمارشناس بدبخت، بی توجه به این که مخاطب اول هر قلم خوردش، خود او نیست بلکه یک تایپیست است که قرار است داده ها را برای چاپ آماده کند!!

دقت: این که برای یک کار کوچک، چرا باید تایپیستی جدا باشد هم یک مساله دیگر است. آیا نمی شود آمارشناس ما کارهای تایپ هم تکمیل کند؟ حداقل قسمت اول را؟ نه! تایپیست چون با افراد مختلف هماهنگ هست نمی تواند فایل شما را جدا در اختیار شما قرار دهد!! با تحمیل دیگری که نمی خواهد یا نمی تواند تایپ را خودش تکمیل کند مجبورید شما هم با تایپیست هماهنگ شوید!!

حالا امور تایپ چه قدر هست؟ تعدادی اصلاح در حد ممیز بعد از عدد، اصلاح چند عدد، و حداکثر!! حداکثر تنظیم الگوی جداول! خطش یا فونتش هم اگر ایراد داشت باید دوباره بهش بگی!! پس چی فکر کردی!!

حالا اگر کارها را سبک کنی در حدی که نصرفد یک تایپیست استخدام شود چه؟ نمی شه با استخدام موقت یک تایپیست یا پرداخت بیشتر به یک تایپیست استخدامی کار را تمام کرد؟ می شود! ولی وقتی می شود باج ستاند چرا نستاند؟!؟!؟!؟!؟!؟!


برگردیم سراغ آمارشناس بدبخت کشورتان!

بدبخت مذکور باید، از روی ستون نرخ بیکار چند استان، دنبال رتبه بندی است تا سه استان افتضاح و سه استان خوب  را برای قسمت چکیده آماده کند! او چشمی نگاه می کند و ابتدا چند عدد بزرگتر را علامت می زند و مقایسه می کند و سریع عدد 1، 2 و 3 کنار علامتهایی که زده است نوشته می شود.


نفر مسوول می آید و برگه هایت را می گیرد و می برد بدهد به تایپیست! نه دستور می دهد که بدهی به تایپیست! تو هم خوشحال از این که مجبور نیست خودت اصلاح انجام دهی می سپاری به تایپیست!

تایپیست هم که می داند استخدام شده است که اصلاح کند. حالا خط زده باشی یا نزده باشی، هر عددی با خودکار کنار عدد تایپی قبلی یعنی اصلاح!!

به همین راحت، دوماه بعد متوجه می شوی که رتبه های تو، یعنی 1،2 و 3 نشسته است به جای ارقام نرخ بیکاری افتضاح ترین استانها که 15، 16، 18 درصد است!!


حالا مرجع قضاوت کیست؟

به تایپیستها نشان دهی، می گویند خب هرچیزی به ما ارجاع بشه یعنی اصلاح کن! به مدیر نشان دهی که اصلا این کار را نکرده می گوید خب باید دوباره نگاه می کردی ببینی اصلاحاتت را درست انجام داده!

آخه کسی نیست بگه، اصلاحات من کجا و محاسبات شخصی من کجا!!

-------------------------------------------------------------

حال برگردیم به سراغ نظریه!

هر اجتماع با هر هدفی از  انسانها و مولفه های مختلف تشکیل شده است. اگر می پذیری که بخشی از تیم باشی، محدودیتهایت به اندازه شدیدترین محدودیت اجتماع، بسط خواهد یافت! 

حال می رسیم به تقسیم قدرت!

در اجتماع شما، بخشی پیشرو و یادگیرنده اند و برخی دیگه ازشون گذشته این جینقولک بازی ها!! ما با پدیده حکومت گرونتوکراسی طرفیم!! یعنی هر بخشی از اجتماع تلاش خواهد کرد ماهیت کار را چنان تعریف کند که طرف دیگر کمتر تمایل به حفظ میدان باشد و باید قدرت با بگذارد و برود!! به همین سو قسم!!

باقی مطلب هم بیخیال. ابتذال بد است. اگر حقیقت را زیاد کنار بزنی، مبتذل می شود.



سعید تمر

خدایا به من چشمی ده که متوجه باشم من هم میتوانم با قلمم، با فکرم چنین انسان دوست و خیررسان باشم.


خدایا من پزشک نیستم ولی درد مردمم را و شان بالایشان برای اقتصاد و آینده بهتر را می بینم. رحمی کن لیاقتی بده و توفیقی بده خادم باشم.


من هر روز در حال خیانتم و دلیل آن را سیستمی میدانم که واقعا خیانت و دروغ را سرمشق قرار داده.

امروز رییسش حرافانه دروغ گفت و آب از آب تکان نخورد.

خدایا قوتی ده که این چرخه را اصلاح کنیم و در این چرخه خادم باشیم

خدایا سکوت و سکون را بر ما روا مدار.


خدایا میدانم خوانندگان این متن حرف دلم را متوجه نخواهند شد و از خیانتی که نام بردم دلگیر و کنجکاو خواهند بود. 

خدایا نظام اداری کشورم را از این رخوت و چاپلوسی برهان. خدایا شاهدی که در این مسیر حرفهایی برای گفتن داریم خدایا لیاقتی ده و توفیقمان بده مفید باشیم.

از روزمرگی و مدیر ضعیف ما را نجات بده.

از پارتی بازی و سو استفاده رییس نجاتمان بده.

اما حیف، بعد ده سال استخدام این سازمان، چقدر دلم دور شدن از این خاطره ها میخواهد. لذا خدا، نیروهایی به این سازمانها و ادارات برسان که بهتر از ما باشند، صبورتر و راست قامت تر.

من تسلیمم، مثل ده ها کارمند مستعد ولی به هدر رفته این سازمان. ما چه زود هدر رفتیم. چه زود. انگیزه ها فسرد، شعارهای پوشالین و خوش نمایان واقعیت تلخ بردند و مدیر شدند. 

خدایا ما را از این گمراهیی ها برهان.

سعید تمر