سعید تمر

آینده خوشی برای همه میخواهم به روشی منظم

سعید تمر

آینده خوشی برای همه میخواهم به روشی منظم

این دفتر شلوغ و بینظم من است. دفتر شخصی.
شاید چند پیوند مفیدی برایتان وجود داشته باشد.
به زودی افتتاح سایت رسمی خودم را در اینجا اعلام خواهم کرد.
tamar.ir
---------------
خوش به حال آنانی که چهل سال اول زندگی خود را به خودشان اختصاص می دهند و باقی را وقف مردم می کنند
و
بدا به حال آنانکه جابه جا

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
پیوندها

۱۶ مطلب با موضوع «توسعه» ثبت شده است

اولکامیز در این باب چنین پستی دارد:

اولکامیز- در ادبیات رایج سه واژه در برنامه‌های توسعه‌ای و ادبیات سیاستمداران رایج است و این سه مفهوم در بسیاری اوقات به جای هم به کار برده می‌شوند. سه واژه رشد(Growth)، پیشرفت(Progress) و توسعه (Development) در سه معنای مختلفی به کار برده می‌شوند و حال اینکه ما در بسیاری اوقات آن‌ها را جابه‌جا به کار می‌بریم. به عنوان مثال برنامه‌های توسعه را در هر دوره‌ای از نظام اقتصادی بهتر بود «برنامه‌های رشد و پیشرفت» بنامیم.

“رشد”تکثیر وضع موجود است. به عنوان مثال ایران خودرو امسال ۱۰۰ هزار خودرو تولید کرده است و سال دیگر ۲۰۰ هزار خودرو با همان وضعیت تولید می‌کند یا افزایش تعداد جاده‌ها، فرودگاه‌ها، سدها نشانه رشد است.

“پیشرفت” اما در مرحله بالاتری از رشد و به معنای این است که وضع موجود را با کیفیت مادی یا فناوری بهتری تکثیر کنیم یا ارتقا دهیم. به طور مثال ایران خودرو در سال آینده خودروهای مدل بالاتری را با کیفیت و فناوری بهتر تولید می‌کند. یا اینکه سدها با فرآیند متفاوت و کیفیت بهینه‌تری ساخته شود. یا اینکه فولاد مبارکه تولید فولاد را به جای روش کوره بلند با روش قوس الکتریکی تولید کند. این‌ها نمونه هایی از مصادیق پیشرفت هستند. ما بعد از انقلاب شاهد رشد و پیشرفت زیادی بودیم، حتی در برخی حوزه‌ها بیش از حد رشد و گاهی پیشرفت داشته‌ایم.

اما واژه سوم یعنی “توسعه” برخلاف دو مفهوم قبلی، به معنای تحول کیفی در پدیده موجود است. توسعه به معنای تغییر در خلق‌وخوی فردی و الگوهای رفتاری، اجتماعی و حتی ماهیت پدیده‌هاست. به طور مثال اگر عضلات را قوی کنیم و افزایش دهیم با پدیده رشد روبه‌رو هستیم. اگر با این عضلات بتوانیم کارهای حرفه‌ای ورزشی مثل ژیمناستیک انجام بدهیم با پدیده پیشرفت همراه بوده‌ایم اما اگر از لحاظ رفتارها و خلق‌وخوها انسان متفاوت دیگری شدیم، توسعه یافته‌ایم.

در توسعه، جامعه جان‌دارترمی‌شود. در جامعه توسعه یافته، حساسیت‌ها و توجهات بیشتر است و جامعه نسبت به هر رفتاری واکنش نشان می‌دهد. به همین دلیل است که در جوامع توسعه یافته، جامعه زنده و پویاست و به نوعی روح پیدا می‌کند. زمانی که توسعه روی می‌دهد ابعاد کمّی پیشرفت و رشد در روح متجلی می‌شود و کیفیت تحول، مدنظر قرار می‌گیرد.

در واقع، از منظر دیگری، توسعه دارای دو بعد است: «بعد اقتصادی و مادی» و بعد «فرهنگی و رفتاری». در بعد اقتصادی، توسعه تولید «رفاه» می‌کند و رفاه زمانی است که ما می‌توانیم خود را از فشارها و تصادف‌های طبیعی و غیرطبیعی مصون کنیم. در این بعدِ توسعه، ما نیازمند سرمایه اقتصادی هستیم. سرمایه اقتصادی هم نیروی انسانی می‌خواهد و نیروی انسانی هم در دانشگاه تربیت می‌شود.

بنابراین احساس نیازبه نیروی فنی شکل می‌گیرد. بعد اقتصادی به دنبال رفاه است و فرآیندی که طی می‌شود،رشدو پیشرفت است. اماتوسعه،بعدفرهنگی ورفتاری هم دارد؛زمانی شما تمامی ابزارها وامکانات اقتصادی و رفاهی را در اختیار دارید اما از وضعیت جامعه‌تان احساس ناراحتی و کلافگی می‌کنید، آرام و قرار ندارید و نسبت به رفتارهای پیرامونی خود احساس انزجار می‌کنید. با وجود اینکه رفاه دارید اما احساس رضایت نمی‌کنید. مثلا ما در خودرویی مدرن با «رفاه» کامل نشسته ایم اما به علت بی‌نظمی و بی‌قانونی، از رانندگی در این شهر «رضایت» نداریم. در واقع فرزندان ما به دلیل عدم احساس رضایت است که مهاجرت می‌کنند و با پدیده فرار مغزها مواجه می‌شویم. ما به طور نسبی «رفاه» داریم اما «رضایت» همان چیزی است که ما نمی‌توانیم تولید کنیم و به واقع رضایت نتیجه همان بعد دوم توسعه یعنی بعد فرهنگی رفتاری است.

زمانی که بعد دوم توسعه رخ نمی‌دهد، روابط و رفتارهای ما تیز و برنده و پرهزینه می‌شود. در جوامع توسعه نیافته، شما اگر چه ابزارهای پیشرفت را در اختیار دارید اما رفتارهایتان تیز و همراه با خشونت است. بنابراین در این مفهوم، توسعه به معنای صیقل دادن تیزی‌های اجتماعی است. جامعه‌ای که توانایی این را داشته باشد که تیزی‌ها را صیقل دهد، مناسباتش توسعه می‌یابد. بعد فرهنگی و رفتاری توسعه، تیزی های رفتار ما را صیقل می‌دهد و مناسبات اجتماعی ما را کم هزینه تر می‌کند و در نتیجه صیقل خوردن تیزی‌ها، رضایت شکل می‌گیرد.

اگر شرایط رکودی سالهای اخیر را که دوره‌ای گذراست در نظر نگیریم، در ایران زندگی از حیث رفاهی، به طور نسبی و در مقایسه با خیلی از کشورها راحت و آسوده است، هر شغلی بخواهید، حتی اگر تخصص ندارید به سرعت راه می‌اندازید،‌ هر کجا خواستیدبه آسانی،بدون دغدغه ونگرانی می‌توانیدمسافرت کنید، استراحت کنید، در پارک بنشینید و نظایر این‌ها. اما در کشورهای پیشرفته و توسعه یافته شما برای چنین اموری باید پول بپردازید و برای کسب درآمد کافی باید وارد کارزار رقابت شوید. به همین دلیل است که تأکید می‌کنم مساله اصلی ما بعد دوم توسعه است که بحث فقدان رضایت مطرح است.

پرسش این است که تیزی‌های رفتار و الگوهای ما چه زمانی صیقل می‌یابد؟ پاسخ این است که زمینه این تیزی‌ها در کودکی به‌وجود می آید و در همان دوران کودکی هم می‌تواند این تیزی‌های رفتاری گرفته می‌شود. در همان دوران کودکی است که ما باید صبر اجتماعی را بیاموزیم. در همان دوران است که باید کار جمعی را یاد بگیریم. در همان دوران است که می آموزیم روادار باشیم و حق دیگران در دگرباشی و دگر اندیشی را بپذیریم. در همان دوران است که گفت‌وگوی اخلاقی و عقلانی را تمرین می‌کنیم و سلسله مراتب اجتماعی را می‌پذیریم و می‌آموزیم که چگونه تقسیم کار انجام دهیم. در کودکی است که قانون برای ما ناموس می‌شود. بنابراین صیقل تیزی‌ها و شکل گیری‌ ویژگی‌های فرهنگی مثبت در همین دوران کودکی است که رخ می‌دهد.

محسن .ر


سایت خامنه ای دات آی آر هم چنین نوشته ای دارد:

1388/11/03نسخه قابل چاپ

تاملی بر نسبت پیشرفت با توسعه و عدالت

مقدمه
نام‌گذاری دهه چهارم انقلاب با نام دهه پیشرفت و عدالت واکنش‌های را در میان جامعه دانشگاهی کشور در پی داشت. از یک سو این پرسش مطرح شد که در ادبیات تئوریک همواره دو مسئله توسعه و عدالت در تقابل با هم تلقی می‌شوند، این بار چرا پیشرفت در کنار عدالت قرار گرفته است. به عبارت دیگر توسعه و پیشرفت چه نسبتی با هم دارند؟ و توسعه چه میزان از معنای مفهومی پیشرفت را در بردارد. از سوی دیگر نیز این مسئله مطرح شد که با توجه به ابهام موجود در نسبت عدالت و توسعه، رابطه پیشرفت و عدالت چیست؟ توسعه در ادبیات متعارف هدف اصلی علم اقتصاد تلقی می‌شود و عملاً این‌ که آیا توسعه به عدالت بیشتر می‌ انجامد مهم تلقی نمی‌شود. به عبارت خلاصه تر دو مسئله در جامعه دانشگاهی مطرح شد: (1) نسبت پیشرفت و توسعه و (2) نسبت پیشرفت و عدالت.

عده ای پیشرفت را همان توسعه تعبیر کردند و یا حداقل در ادبیات موجود توسعه به جستجوی تعریف پیشرفت و مختصات آن پرداختند. هر چند پیشرفت با مفهوم توسعه شباهت‌های زیادی دارد اما تبیین آن به طور کامل در ادبیات توسعه موجود به ویژه در چارچوب اقتصاد متعارف یافت نخواهد شد. واژه توسعه، در اصطلاحات سیاسی و جهانی و بین‌المللی بسیار پرکاربرد و رایج است و در طول زمان معنا و ماهیت خاص خود را پیدا کرده که ابزارها، دلالت‌ها و مصادیق ویژه خود را دارد. در مقابل واژه «پیشرفت» به دنبال تبیین و حتی تعریف یک چارچوب مفهومی دیگر است که هنوز به صورت کامل تبیین نشده و حد و مرز آن با سایر مفاهیم مشابه مشخص نشده است. پیشرفت باید در طول زمان شاخصه‌ها و مولفه‌های خود را در ادبیات تئوریک بگنجاند. آنچه در ادامه می‌آید نظرات شخصی نویسنده در مورد این موضوع است که در قالب بخش‌های نسبت توسعه با پیشرفت، عدالت، نسبت توسعه و عدالت و در نهایت نسبت پیشرفت و عدالت می‌باشد.

نسبت توسعه و پیشرفت
توسعه و پیشرفت همواره از اساسی‌ترین دغدغه‌های ذهنی اندیشمندان و متفکران بوده است. برخی اندیشمندان توسعه را تغییرات کیفی در خواسته‌های اقتصادی، نوع تولید، انگیزه‌ها و سازمان تولید می‌دانند در حالی که برخی دیگر آن را نوعی تکامل فکری و فرهنگی جامعه ارزیابی می‌کنند. در مفهوم علمی، توسعه، مبین یک نوع بازسازی کامل جامعه و به عبارت دیگر، تحول تمدنی به تمدن دیگر است. (قره‌باغیان، 1370) سازمان ملل متحد توسعه را این گونه تعریف نموده است: توسعه فرایندی است که کوشش‌های مردم و دولت را برای بهبود اوضاع اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی هر منطقه متحد ساخته ... آن ها را بطور کامل برای مشارکت در پیشرفت ملی توانا می‌سازد.

به اعتقاد آمارتیا سن دو برداشت از توسعه وجود دارد برداشتی که توسعه را فرآیند «وحشی و خشونت بار» می‌بیند و برداشتی که آن را فرآیندی «دوستانه» در نظر می‌گیرد. آمارتیا سن رویکرد دوم را مرجح می‌داند (سن، 1381 : 56 و 57) در برداشت اول توسعه به صورت مکانیکی دنبال می‌شود اما در برداشت دوم توسعه همراه با توجه به اجتماع و حمایت از مردم است. نظریات جدید توسعه بیشتر به برداشت دوم نزدیک‌ترند. به هر حال به نظر می‌رسد پس از دهه 70 میلادی اجماع نسبی در مورد معنای توسعه به وجود آمده که تـوسـعـه، فرآیند تحول در جـهـت ایـجـاد تـغییرات زیربنایی در سیستم اجـتـمـاعـی اسـت و صرفاً شامل افزایش رشد اقتصادی نمی‌شود. توسعه جریانی چند بعدی است و در عرصه های مختلف زندگی انسان – و نه فقط در عرصه اقتصاد- ظاهر می‌شود. توسعه مستلزم تغییرات اساسی در ساخت اجتماعی، طرز تـلقـّی، بـاورهـای عـامـه مـردم و نـهـادهـای مـلّی و نـیـز تـسـریـع رشـد اقـتـصادی، کاهش نـابـرابـری‌هـا و ریشه کن کردن فقر مطلق است. به عبارت دیگر، توسعه، به معنای ارتـقـای مـسـتـمـر کل جامعه و نظم اجتماعی به سوی زندگی مدرن‌تر است.

به طور کلی تمام تعاریفی که در مورد توسعه بیان شده در چند اصل با هم مشترک هستند:
1- افزایش تولیدات اقتصادی همراه با افزایش پس‌انداز و انباشت سرمایه
2- کشف و توسعه منابع طبیعی جدید و پرورش مهارت‌های انسانی برای استفاده از این منابع
3- تغییر در ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و نهادی
4- افزایش تحرک اجتماعی، روانی و جغرافیایی

با توجه به این اصول توسعه چیزی بیش از نوسازی و رشد اقتصادی است. بازخوانی تعاریف توسعه، به خوبی نشان می‌دهد که در فرآیند توسعه تغییر تمدنی مد نظر است. عبارت‌هایی مثل «تغییر نهادها»، «تغییر باورها»،‌ «تحول در زیربناهای اجتماعی»،‌ «زندگی انسانی‌تر » همه به نوعی دلالت بر این نکته دارند که در توسعه هدف تغییر سبک و الگوی زندگی است. به عبارت روشن‌تر توسعه فراتر از رشد اقتصادی تعریف می‌شود و شاید بتوان توسعه را به نوعی متمدن شدن [به مفهوم غربی شدن] در تمامی جهات اعم از اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و ... ذکر کرد. مفهوم توسعه در درون خود پذیرش یک فرهنگ را به همراه دارد. کشورهایی که در آن‌ها علاوه بر بالا بودن درآمد سرانه و رشد بالای اقتصادی، این فرهنگ درونی شده «توسعه یافته» خطاب می‌شوند. بقیه کشورها یا در حال پیوستن به این تمدن جدید هستند (در حال توسعه‌) و یا این که اصولاً در پیوستن به این جریان و تمدن ناموفق بوده‌اند. (توسعه نیافته-کشورهای با حداقل توسعه ) این جملات به این مفهوم نیست که توسعه به مفهوم متداول از نظر ارزشی مثبت تلقی نمی‌شود بلکه بدین مفهوم است که توسعه به مفهوم متداول خصلت‌ها و ویژگی‌هایی دارد که با خواستگاه تمدنی ما همخوانی ندارد. مطرح شدن «پیشرفت» به نوعی بیانگر لزوم درونی کردن برداشت بومی از توسعه، برای هر خواستگاه تمدنی است. به همین جهت الگوهای متفاوتی از پیشرفت امکان وجود خواهد داشت.

سعید تمر

پیش از این در نوشته ای اشاره کردیم پافشاری بر اصول بنیادین انقلاب اسلامی ایران بر شبکه تعاملات راهبردی ایران اگر متمرکز و محدود نباشد، ایران را به عنصر ثابت معادلات تبدیل کرده و موجب انفعال شدید و نادیده انگاری شدید ایران خواهد شد.


نزدیکی  عربستان سعودی و اسراییل و تظاهر علنی به این نزدیکی امری نیست که به این سادگی بتوان از آن غفلت نمود.

در این سوی میدان، ایران نیز کم آلارم اشتباه به رقبا و دوستان سنتی خود نداده است. روابط ایران و هند، نباید مغفول از روابط راهبردی ایران و پاکستان باشد و آن نیز تحت تاثیر روابط چین و پاکستان.

هر چه هست، راهبردهای ناشی از انقلاب اسلامی ایران و تفکیک آن از روابط پیشین، امری نیست که بتوان با ویژگی عنصر ثابت تداوم یابد.

قهرمان جدید ما کیست که طراح هسته سخت اتحادهای ایران  باشد؟ آیا منتظر خواهیم بود که یارگیری های دیگران تعیین کند با چه کسی می توانیم باشیم و با چه ها نه؟

از این انفعال باید ترسید

از نقش عنصر ثابت غیرقابل مذاکره باید ترسید.

این هشدار را زمانی می گوییم که ایران مست نتیجه گیری ها در عراق و سوریه و لبنان است نتیجه گیری هایی که حاصل سرمایه گذاری ایران نبود بلکه تحرکات دشنمان ایران بود که نتوانستند به اهدافشان برسند. یعنی ما در موضع دفاعی جانانه بدان دست یافته ایم، یا بهتر بگوییم چیزی که از آن ما بود را در عراق بدست آوردیم، نقد کردیم نه بیشتر.

باید از روزی ترسید که ایران فضای تنفسی برای اقتصاد بزرگش در منطقه را نتواند گسترد. دریچه اقتصاد ما در همین منطقه باید باشد نه در جایی دور. 

شاید باید تسلیم شرایط باشیم و در فضای اندک خود، بهترین بازی ممکن را نمایش دهیم، شاید باید به نقشه جدید ترسیمی دیگران احترام بگذاریم و در کشورهای دوست، نه بعنوان مهمان، که بعنوان یک شریک، زیست کنیم و باور کنیم که ما نیز هستیم. تفاوتش در این است که باید عادت کنیم به بازی در کشورهایی که ساختار سیاسی ویرانی دارند در حالیکه ساختار های کشورهای رقیب شده، یک نواخت تر است. آیا ایران در این نوع بازی، مهارت لازم را در لبنان بدست آورده است؟


تغییر در شبکه اتحادهای منطقه یک شبه بوجود نیامده است ولی عجیب نیست اگر یکشبه متحول شود.

از دوحالت خارج نیست. یا شبکه را فعالانه تغییر می دهی، یا برای بازی بهینه در شبکه ای که برایت گسترده اند آماده می شوی! کدام یک راحت تر است؟

برخلاف هموطنان، مبهوت تحرکات راهبردی کشور همسایه، ترکیه بوده و هستم. ایرانی چنین چابک آرزومندم.


پ.ن. در پی صحبت با دوستی که از کنترل ایران پس از برجام گفت و ما از قدمت این سیاست.

سعید تمر

دچار بن بست عجیبی هستیم. 

نه به برنامه ریزی عمیق انگیزه و باور داریم و نه نهادهایی که بتوان به پروفشن آنها دل بست، با اینحال، وقتی می گوییم سازمان برنامه و بودجه باید نهاد حرفه ای برای تدوین توسعه باشد، چنین پاسخ هایی می شنویم:

1) اینکه یک سازمان، به صورت متمرکز، بهتر از سازمانهای متولی امور، بتواند برنامه بنویسد توهم است.

حرف درست و بجایی است. حالا عواقبش را بررسی کنید ببینید واقعا می شود به این حرف زیبا و عمیق، اکتفا کرد؟

2) مقرر شد سازمانهای متولی خود برنامه ریز خود باشند، درست؟ گیریم که آنها نخواهند اخلاق پوفشنال سازمانی از خود بروز دهند یا اصلا ناتوان باشند، آنگاه چه کنیم؟ 

بنشینیم ناله کنیم یا مسوولیت همه این پیگیری ها را به سازمان برنامه و بودجه متمرکز کشور بازگردانیم؟

بنظرم باید بار سنگین این مسوولیت را با چنین شرط دلآزاری به عهده این سازمان نحیف بگذاریم. سازمانی که یک روزی روزگاری، به تیغ بودجه معتاد بود.

3) برمیگردیم به وضعیت سازمان برنامه و بودجه کشور و اتباع استانی اش. 

سازمان ها در دو سطح نیازمند فورسایت هستند. سطح سازمانی و سطح محصول.

سازمان برنامه و بودجه کشور، در سطح محصول بدجور بدنبال آینده پژوهی است ولی غافل نباید باشیم از فورسایت در سطح سازمان.

منظور ما از فورسایت در سطح سازمان یعنی آینده نگاری برای خود سازمان و ماموریتهایش است. برای منابع در اختیارش یعنی منابع انسانی اش است.

سازمان برنامه و بودجه برای مدتها محل رشد و باروری نیروهای مستعدی بوده است. این خصیصه باید احیا شود.

سازمان برنامه و بودجه الهام بخش دیگر سازمان ها برای رفتار حرفه ای بوده و باید باشد.

سازمان برنامه و بودجه باید از ویژگی لیدرشیپ به میزان اشباع انباشته باشد.

سازمان برنامه و بودجه، باید تبلور خواست عموم و رییس جمهور دولت ج ا ایران برای  مطالبه گری رفتار نهادین و حرفه ای از سازمانهای کشور برای رشد فراگیر و توسعه ملی باشد.

سازمان برنامه وبودجه باید شان راهبری توسعه را به نمایش بگذارد.


لازمه این تحول، وقوف و اذعان به جایگاه سازمان متمرکز توسعه است، چیزی که اخیرا به راحتی محل تردیدها و تشکیک ها بوده است.

ما آینده پژوهی خوانده ها نیز، به وجه اجتماعی آینده پژوهی دلبسته تریم،

اما، نگاهی به وضع جامعه و ظرفیت های موجود داشته باشید،

ما باید درایور و پیشران توسعه باشیم وقتی که هستیم. ما سازمانی متمرکز و دولتی داریم، بلی طبق الگوهایی رقیب، نباید می داشتیم، ولی اینک که هستیم، راه حل حذف این دستها نیست، باید ببینیم کارکرد این دستها را بکار گیریم موفق تریم یا حذف کنیم و از صفر همه چیز را به شانس و اقبال و زمان بسیار بسپاریم؟

بلی دولت سنگین، مضر است ولی چاره قطع انگشتان دست است یا بکارگیری این انگشتان برای ساختن ماشین بزرگسازی اقتصاد بخش خصوصی؟


مواظب باشیم از هول حلیم نیافتیم تو دیگ! 

سازمان برنامه و بودجه کشور، باید به وظیفه تاریخی خود، واقف و عملگرایانه ظاهر شود.

 

سعید تمر

عنوان مطلب پست قبلی این وبسایت، «انتخابات و سردرگمی» بود که در انتها به انتخابات و توقعات تغییر یافت.  همان سردرگمی که در خصوص انتخابات است در حامیان و منتقدان برنامه ریزی متمرکز برای توسعه نیز وجود دارد. این نکته جالب است که چگونه در مسائل به ظاهر تخصصی نیز، سطح مواجهه می تواند اینقدر آشفته ناک باشد.

لذا در این نوشته سعی می شود اولا نظمی به این سردرگمی ذهنی خودم و یانیا برخی مطالعات اخیرم را جمع بندی و عرضه کنم.

-------------------

برنامه یا طرح؟ برنامه یا پروژه؟

دکتر زیاری در کتابهایشان تمایزی اجرایی برای برنامه قائل شده اند. در تعریف ایشان، طرح یک بسته با جزییات اجرایی حتی شامل جدول زمانی نیز است ولی برنامه به زعم من همان طرحی است که مقرر بر اجرا شده است. طرح و پروژه را نیز تقریبا یکی گرفته اند. برنامه ممکن است شامل چندین طرح باشد.


برنامه ریزی چیست؟ فرایند تدوین منظم اقدامات عملیاتی  که سلسله مراتب اولویت زمانی را شامل است را برنامه ریزی گفته اند.


چه نوع برنامه ریزی هایی تعریف شده است؟

برنامه ریزی کالبدی

برنامه ریزی فضایی

برنامه ریزی آمایش سرزمین

برنامه ریزی شهری

برنامه ریزی های زیادی تعریف شده است که به نظر برنامه ریزی توصیفی برای عبارت بعدی است با این تفاوت که 

به نظر می رسد، این تشویش ها و تنوع ها، نه از یک ضرورت واقعی بلکه ناشی از واردات از جوامع علمی و کشوری مختلف ناشی شده است

سعی نویسندگان برای تاکید بر برجستگی ها و تمایزات، کافی نیست که ما بگوییم ما چندین نوع برنامه ریزی دارم. 

به هر حال، ما فضا و مکان را برای فعالیت های جوامع انسانی به نحوی شایسته میخواهیم تدوین کنیم که این شایستگی خود تعریف کننده یا معرف انواع آن خواهد بود.

جدیدترین های آن می تواند برنامه ریزی برای توسعه پایدار، سبز و ... باشد.


-----------------

آیا برنامه ریزی برای توسعه کشور ممکن است؟

این مسأله در چندسال اخیر بسیار اشاره شده است. منتقدان و حامیانی دارد. به طور شفاف بگوییم که منافع هرکسی در نقد او موثر است منجمله این نگارنده.


اقتصاد کشور ما عمدتا دولتی است و خصوصی سازی این قتصادی یا بخشی از آن به جد در دستور کار کشور است. با این وجود، صبحت از کوچکسازی دولت و واگذاری به بخش خصوصی، چندان هم مسیر گذار درستی نیست اگر دقت کنیم که 

هیچ کس برای کاهش وزن، انگشتهای خود را قطع نمی کند! 

دولت برای ساختن و برپا داشتن بخش خصوصی، مجبور است، تاکیدا مجبور است در مسیر توسعه با قدرت در کنار بخش خصوصی حضور داشته باشد و واگذاری انگشتان، کاری از پیش نخواهد برد!

--------------------------

بودجه ریزی

دوستی می گفت: آینده ای که سیاستگذار برای کشورش متصور است را می توان در بودجه کشور خلاصه دید!

بودجه ریزی شبیه به طراحی شبکه رگها و مویرگهای یک بدن است، وقتی خونی به ماهیچه ای بیشتر تخصیص می یابد در حال توسعه قابلیتهای آن ماهیچه هستیم. وقتی خونی بی حساب به یک بخش اختصاص می یابد در حال ساخت یک تومور سرطانی هستیم. به همین راحتی.


اصول بودجه ریزی را دیدید، وحدت، جامعیت، شمولیت، تخصیص، انعطاف، برآوردی، سالانه و تحدید و ...

رویکردهای سنتی، تدریجی، برنامه ای ، عملیاتی، صفر مبنا و کارکردی و ....




سعید تمر

دکتر محمد باقر نوبخت حقیقی

او یک رهبر آرام و موقر هست که به مرور به اوج هویت خویش دست یافته است، می داند چه بگوید و مهمتر اینکه چه نگوید.

او نه مثل معاون اول اهل بازی های سیاسی سطح حزبی است و نه مثل ظریف حرفه ای، اما او یک رهبر از نوعی که در ایران مشاهده شده است هست و خوب هم هست.

او با وئرژن رهبری که من می ستایم فرق هایی دارد اما این دلیل نمی شود که او را یک مرد ستودنی و دوست داشتنی که به تقلید از دیگر مقامات گاهی فوامیل و دوستان دانشگاهی گیلانی خویش را به مسند قدرت می کشاند و دل آزار می شود. ولی واقع بین باشیم، چرا نکند؟ مگر اگر او نکند و دیگر گرگهای وابسته به دیگر رهبران دوره اش کنند کسی به شخصیت و وقار و گاه به توانایی در این مملکت افسون شده بها می دهد.


نوبخت عزیز

پیش برو که من تو را در بین مدعیان داشتن ویژگی رهبری، وارسته تر و پاک تر می بینم.

تو اگر روحانی فقط یک حُسن داشته باشد همان حُسن حَسن روحانی هستی.


دلیل ندارد که بگویم سازمان برنامه و بودجه را خوب اداره نمی کنی. شاید وظیفه واقعی ات نباشد. اما کاش یک تکانی به حیات خانه خود می دادی برادر. حیف تو نیست اسیر بی عرضه ها باشی؟

تو نیاز به تیم قدر داری. رهبر بزرگ بودن لازم هست ولی کافی نیست. تیم بزرگ لازم است تا رهبری بزرگ نمایان شود.


با دعای خیر برای تیمت بلکه از پس حمایت مردی چون تو برایند.

--------------------------


سعید تمر