سعید تمر

آینده خوشی برای همه میخواهم به روشی منظم

سعید تمر

آینده خوشی برای همه میخواهم به روشی منظم

این دفتر شلوغ و بینظم من است. دفتر شخصی.
شاید چند پیوند مفیدی برایتان وجود داشته باشد.
به زودی افتتاح سایت رسمی خودم را در اینجا اعلام خواهم کرد.
tamar.ir
---------------
خوش به حال آنانی که چهل سال اول زندگی خود را به خودشان اختصاص می دهند و باقی را وقف مردم می کنند
و
بدا به حال آنانکه جابه جا

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
پیوندها

۷ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

جنگلی بود که در آن هر قارچی که رشد می کرد، دیگر مردنی نبود! ضعیف و پیر هم که می شد، باز نمی مرد.

آنقدر این روند ادامه یافت که دیگر زمینی و فضایی برای رشد گونه های دیگر نبود.

چون قارچ ها نمی مردند

چون تازگی را امانی نبود.


در اقتصاد ایران هم شاهد همین هستیم.

هیات مدیره موروثی شرکتها، از سلطه و ماندگاری و حقوق بیشتر رضایت دارند تا بهره وری سرمایه و سود دادن به سهامداری که به امید سازمان بورس، اومدن برا خرید سهامشون.

سعید تمر

I AM UNDEFEATABLE


Do You Hear Me?

This is how I live

I know I cannot find this adjective on your dictionaries

but believe me

This is how we live



سعید تمر

اسب به تعداد نبود.

باید چندنفر پیاده می آمدند.

کار به جایی رسید که همه بلدچی ها پیاده ماندند تا خویشان و دوستان رییس سواره باشند.

اسبها می رفتند و راهبری می کردند

و پیاده ها به دنبال رد پایشان در برف می رفتند!

بلدچی پیر گفت: کجا رفته اند این ها؟!؟!؟ این راه کجاست؟

اما چاره چه بود، نان و غذا را هم اسبها با خود می بردند! (تمر کجا بود)


برای رییس و اسب سواران مهم که نبود! وقتی به پرتگاهی می رسیدند، زودتر به پیاده ها خبر می دادند برگردید، وگرنه خسته می شوید، ما پیش از شما دیدیم که این راه جواب نخواهد داد!


بلدچی ها، رنجور و بیمار شده بودند. حالا دیگر به آنها اسب هم می دادید نمی توانستند سوار اسب شوند. آنها از همه بیزار بودند.

مدیران، از این همه بیزاری که بلدچی ها ابراز می کردند بیزارتر شده بودند. 

کار به جایی رسیده بود که در سازمان، این دو گروه، راه خود را از هم جدا کرده بودند.

مدیران باز هم سوارکاری می کردند و تجربه می آموختند تا بلکه روزی مستقل از بلدچی ها، بتوانند سازمان را به پیش ببرند.

مهم نبود سازمان چقدر رنجور می شد.

مهم سواری بود. سواری خیلی لذت بخش است. بخصوص وقتی پول و حقوق کافی برای آن زیر دست ها باقی نمانده!

مهم سواره بودن است.

بلدچی ها یک مشت احمق هستند که شایستگی این را ندارند که دل رییس را به دست آورند.

از همه بدتر آن برده جنسی بود.

او که حاضر شد برای تایید رییس، خفت حمل نیاز رییس را به دوش کشد.

به هرحال (تمر جان)

براش مهم بود که در این بوران سرد، سواره باشد تا پیاده

براش مهم نبود که این همه آدم سرگردان می شوند. حق با او بود، مگر یک بلدچی می توانست همه راه ها را بلد باشد! چه بلدچی پیر اسبی گیرش می آمد چه نمی آمد، ایل سرگردان می ماند.

پس مهم این بود که سریع در بین اسب سواران جای گیرد.

در مسابقات بعدی، او تجربه یک زمستان اسب سواری دارید و پسر پیربلدچی، هنوز باید بدود!

بلدچی ها قهر کردند.

به زودی، اسب سواران ایلهای دیگری که بلدچی هایشان را راهبر قرار داده بودند با قدرت بیشتری سراغ جوان حمال و رییس احمق خواهند آمد. در آن روز، رییس حتما مردم ایلش را باید بفروشد. چون دیگر رمقی برای هیچ کس نگذاشته!


باخت تمدنها به همین سادگی است.

نالیدن را فایده چیست.

وقتی گرفتار چنین وضعی شدی، زودتر تصمیمت را بگیر.

هدایت گوسفندان کار سختی است.

برو جایی که همه انسانند و نیازی به هدایت نیست.

برو جایی که قبل تر گوسفندبازی و گوسفندپروری را به کناری گذاشته اند.

خودفریبی را بس بگو.


یاحق.


سعید تمر

ایران استارز یک پروژه برای زیرساخت اطلاعاتی کشور در چهار مولفه شخص، شغل، فعالیت و مکان است. سامانه هایی تحت چارچوب درون-عملیاتپذیری طراحی و کار می کنند تا اطلاعات مورد نیاز جامعه مدیریت شود. مالیاتی و نظارتی و شاید آماری تهش بماند.

هدف مشخص است و شیوه مرسوم حمله مستقیم به مسأله است. با ظرفیت های اداری موجود، کلنجاری می رویم و آزمون خطایی و عوامل خوب و کاری پروژه را می برند جلو

مثل هزاران پروژه بین سازمانی دیگر.

اما چرا ما به شیوه ای بیش از این نیاز داریم؟ اصلا کی گفته نیاز داریم؟ به داستان 4 دروغ سیستمی تمر برگردید. دلیلی ندارد که شیوه دیگری لازم باشد!  

-------------------------

طراحی سامانه، با رویکرد رایج و البته با سلیقه ایرانی را در نظر بگیرید. ادعام این است که این رویکردها جواب نمی دهند. ادعا هست خب، هزینه که ندارد. نه جدی، شوخی نمی کنم.

چرخه طراحی و پیش نیازها یا شناسایی های نیازها و مذاکرات را دیده ام. اینکه این مدلها چه میگویند و اینکه در عمل چه اتفاق می افتد مسأله است. جمع الف و ت و پ برای فایق آمدن بر مشکلات بینشان کافی نیست. دروغ نگوییم.


کلا یک بلایی که در این کشور هست سوتفاهم با محتوای محیط علمی دنیاست. از یک طرف برخی چنان شیفته ابزارکهای مدیریتی، مثل تحلیل SWOT هستند که انگار معجزه می کند! 

از یک طرف اگر این ابزارها را بکوبم و از ورای راهبرد به مثابه خردگرایی و ... بگویم بهانه ای است برای شارلتانها و دروغورزان الف و پ و ت، که بیا و ببین.

نه راه پس هست نه راه پیش.

باید چون آقای چ بازنده بود و میدان را سپرد به اهلش! 

اینجا میدان دروغ است. راستی را راهی نیست. عمق بسته است وارد نشوید!

سعید تمر

دروغ سیستمی

Oval: داستان اول یکیک:

 


Image result for two person

آقای الف دروغی می­گوید! آقای ب، اهمیتی نمی­دهد. همه چیز آروم است.

 

Oval: داستان دوم یکیک:

 


Image result for two person clipart

آقای الف دروغی می­گوید. جیم، می­بیند که باید کاری بکند وگرنه متضرر می­شود. او هزینه تقابل را می­پذیرد.

 

 

Oval: داستان سوم یکیک:

 


Image result for crowd person clipart

آقای الف دروغ میگوید. ده نفر دیگر حضور دارند اما برایشان مهم نیست یا اطلاعی از دروغ بودن حرف ندارند. آقای جیم، در مخمصه گیر افتاده است. اگر وارد مقابله شود اولا باید بتواند بقیه را قانع کند، وگرنه پرخاش­گر و بی ملاحظه جلوه خواهد کرد.

 

Oval: داستان چهارم یکیک:

 


Image result for crowd person clipartImage result for crowd person clipart

نفر الف، پ، ت با همدیگر یک دروغی را می­گویند. ده نفر قبلی هنوز حضور دارند و آقای چ، دیگر یک بازنده مطلق است و اهمیتی ندارد که دروغ چه بود!

 

 

 

دروغ سیستمی، بلای کشور شده است.

سعید تمر